این ســــرها ... این خوابــــها ... آغــــوش میخواهند نه سنــــگ....!!
هـــــــیســـــــ...!! کمی آرامتر بی صدا تر، آهسته تر سراغش را بگیر... ممکن است بیدار شود...!!
وجـــــدان را میـگوییم...!!
ر عمر حرامزاده #لعنت ... بر ابوبکر زندیق #لعنت... بر عثمان نعثل لعنت... بر عایشه بدتر از فاحشه #لعنت..... بر شورای کثیف ثقیفه #لعنت .... بر عبدالرحمن بن ملجم مرادی #لعنت (قاتل امیر المومنین عليه السلام)..... بر جعده بنت اشعث #لعنت (همسر و قاتل امام حسن عليه السلام).....بر شمربن ذی الجوشن #لعنت (قاتل امام حسین عليه السلام).... بر ولید بن عبد الملک ل#عنت (قاتل امام سجاد عليه السلام)..... بر هشام بن عبد الملک #لعنت (قاتل امام محمد باقر عليه السلام) ......بر منصور دوانقی #لعنت (قاتل امام جعفر صادق عليه السلام) ......بر هارون یحیی برمکی #لعنت (قاتل امام موسی کاظم عليه السلام)...... بر مامون #لعنت (قاتل امام رضا عليه السلام)......بر ام فضل #لعنت (قاتل امام جواد عليه السلام) .....بر معتز #لعنت (قاتل امام هادی عليه السلام)....... بر معتمد عباسی #لعنت (قاتل امام حسن عسگری عليه السلام)..... بر حرملة بن کاهل اسدی #لعنت..... بر حرملة بن کاهل اسدی لعنت..... بر حرملة بن کاهل اسدی #لعنت......بر بجدل بن سلیم لعنت (برای غارت انگشتر امام حسین انگشت
آری اینجا زن بودن تاوان سنگینی دارد اما نه آنگونه که تو فکر کرده ای اینجا بیمارستانهایی داریم که نام زهرا و فاطمه و نجمه و نرگس و ... را دارد و نرگس ها و نجمه ها و فاطمه ها در آن کودکانی را به دنیا آورده اند که از مرز و بوم این مملکت دفاع کرده اند. اینجا مادران درد کشیده ای هستند که فرزندان و پسران خود را در دامنی پاک بزرگ کرده اند و به معراج فرستاده اند. اینجا فاطمه بودن تاوانی دارد که این زنان تاوان آنرا با خون عزیزترین فرزندانشان داده اند. اینجا ایران است. مهد آزادگی و دلباختگی اینجا مریم بودن ، زهرا بودن ، و کلا زن بودن هزینه هایی دارد . اینجا عفت داشتن و با عفت ماندن هزینه دارد و هزینه آنرا زنهای پاک دامن این کشور در سالهای متمادی در زیر چکمه های رضا خانی داده اند و پای عفت خود و پیمان خود با آن بانوی کریمه و پاک (حضرت زهرا سلام الله علیها) و سایر بزرگ زنان یکتا پرست تا قیامت مانده اند اینجا ایران است که بر پای این زنان بوسه می زنند
خانم علویه ای که برای زیارت حضرت زینب و حضرت رقیه علیهماالسلام به شام مشرّف شده بود می گفت : محل رأس الشهداء برای من حالت خاص روحی داشت، همیشه آنجا می رفتم و زیارت می خواندم و با حال خوشی گریه می کردم، روزی در موقع زیارت حال خاصّی پیدا کردم ودریچه ای از عالم دیگر برای من گشوده شد، در آن حال که بیدار بودم مثل خواب دیدن این منظره را دیدم، عدّه ای زن بودند که مادرم نیز در میان آنها بود و از من تشکر می کرد که برایش زیارت و دعا می خوانم، در این اثناء زن بلند قامتی تشریف آوردند، زنها خدمت ایشان حاجت خود را عرض می کردند و من هم حاجت خود را عرض کردم،سپس گفتم: ما مجلس روضه خوانی داریم و در آن زیارت عاشورا می خوانیم،چراشماشرکت نمی کنید؟
فرمودند: من می آیم و شرکت هم می کنم به آن نشانی و دلیل که پسر خاله شما با عیالش یک جعبه شیرینی آوردند در مجلس شما و برای رفع مشکل منزل شان نذر کردند در مجلس زیارت عاشورای شما شرکت کنند، مشکل آنها به واسطه خواندن زیارت عاشورا رفع شد و منزل جدید را ساختند و در آن نشستند، امّا بعد دیگر در جلسه زیارت عاشورا شرکت نکردند.
حاج آقای ابطحی فرمودند: من صاحب نذر را می شناختم، جریان را به او گفتم، رنگش تغییر کرد و به گریه افتاده همسرش را صدا کرد و گفت : بشنو از کجا خبر می دهند و با تأسف گفت: مطلب دقیق همین است که گفتید، چه کنم مشکلات زندگی نگذاشته به نذر خود وفا کنم