دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
abbas.jpg امیرحسیــن :-)

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: اى پسر شبيب! اگر بر حسين (علیه السلام) آن قدر گريه كنى كه اشک‌هايت بر چهره‏ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را كه مرتكب شده‏اى مى‏آمرزد، كوچك باشد يا بزرگ، كم باشد يا زياد.

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

این گروه خیلی دوست دارم (بی مخاطب) مخصوص خودم که مخاطب ندارم

امیرحسیــن  :-)
96127_382.jpg امیرحسیــن :-)

پدرش را چگونه در فکر فروبرده ...خوبه که مادرش نیست. اگر بود والله....

امیرحسیــن  :-)
12_8804231371_L600.jpg امیرحسیــن :-)

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود چشم و گوشمان که باز نشد هیچ ، ..... بماند

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

لطفا لبخند بزنین...

امیرحسیــن  :-)
23_11315594225.gif امیرحسیــن :-)

یه روز یه ... ترک و رشتی و اصفهانی و لر و عرب و کُرد و بلوچ و ... ! تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و به فکر شکستن قفل دوستی ما افتادند و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر، حتی جانشان را هم نثار کرده اند، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی... و اما ای شهدا باز شر منده ایم پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
20720359661798649801915047217213174146255.jpg امیرحسیــن :-)

یه روز یه اصفهانی بود... اسمش حسین خرازی وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره. کارش شد دفاع از مردم سرزمینش، از ناموس شان و از دین شان. آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

امیرحسیــن  :-)
0.31167200 1270284569mbaker13.jpg امیرحسیــن :-)

یه روز یه ترک بود ، یه رشتی ، یه اصفهانی ، یه لر ، یه عرب ... یه روز یه ترکه میره جبهه، میشه فرمانده، جلو چشش داداشش شهید میشه،بهش میگن جنازشو برگردون! میگه اینجا پر از داداشای منه کدومشونو برگردونم؟ داداششو کنار سایر شهدا باقی میذاره و برمیگرده

امیرحسیــن  :-)
1335790133918807_large.jpg امیرحسیــن :-)

يادمان باشد که شهدا حسين وار رفتند تا ما حسينی بمانيم ... !

امیرحسیــن  :-)
307securedownload10.jpg امیرحسیــن :-)

شهادت بازی بر دار نیست! بازی بر،دار است!

امیرحسیــن  :-)
12.jpg امیرحسیــن :-)

علم اگر از دست علمدار زمین نمیخورد ... دگر کسی به زیر تازیانها نمیمرد

امیرحسیــن  :-)
mazhabi  (295).jpg امیرحسیــن :-)

تو که آخر گره رو وا میکنی پس چرا امروز و فردا میکنی

امیرحسیــن  :-)
1335954175525635_large.jpg امیرحسیــن :-)

عشق یعنی قصه عباس و آب در " طلاییه " غروب آفتاب عشق یعنی چشم‌ها غرق سکوت در درون سینه، اما انقلاب عشق یعنی آسمان غرق خون در شلمچه گریه‌گریه.... تا جنون

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

ما از خُم پرجوش ولایت مستیم ........... عهدی ازلی با ره مولا بستیم بنگر که وظیفه چیست در این هنگامه ........... ما افسر جنگ نرم آقا هستیم...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

سرما پسرک را کلافه کرده بود. سرجايش درجا مي‌زد. ته تفنگ مي‌خورد زمين و قرچ قرچ صدا مي‌داد. ماشين تويوتا جلوتر ايستاد. احمد پيدا شد. ـ تو مثلاَ نگهباني اين جا؟اين چه وضعشه؟يکي بايد مراقب خودت باشه. مي‌دوني اين جاده چقدر خطرناکه؟ دست هايش را توي هوا تکان مي‌داد.مثل طلب کارها حرف مي‌زد و مي‌آمد جلو. ـ ببينم تفنگتو. تفنگ را از دست پسر بيرون کشيد. ـ چرا تميزش نکرده‌اي؟اين تفنگه يا لوله بخاري! پسر تفنگ را پس گرفت و مثل بچه ها زد زير گريه. ـ تو چه‌طور جرئت مي‌کني به من امرونهي کني! مي‌دوني من کي‌ام؟ من نيروي برادر احمدم. اگه بفهمه حسابتو مي‌رسه. بعد هم رويش را برگرداند و گفت«اصلاَ اگه خودت بودي مي‌تونستي توي اين سرما نگه باني بدي؟» احمد شانه هايش را گرفت و محکم بغلش کرد.بي صدا اشک مي‌ريخت و مي‌گفت«تو رو خدا منو ببخش» پسر تقلا مي‌کرد شانه هايش را از دست هاي او بيرون بکشد.دستش خورد به کلاه پشمي احمد. کلاه افتاد.شناختش. سرش را گذاشت روي شانه‌اش و سير گريه کرد.