امیرحسیــن :-)
مادر ... اذن نوکری برای اربابم میخواهم...
امیرحسیــن :-)
کاش در کرب و بلا گرما و تاب و تب نبود ناله های العطش در هر زمان بر لب نبود در زمانی که حسین تنها نشست در قتلگاه همه بودند ولی ای کاشکی زینب نبود
امیرحسیــن :-)
آی عاقلا بیاین ببینین چه حالی دارن دیوونه ها
امیرحسیــن :-)
پایش ز دست ابله آزار میکشد ... از احتیاط دست به دیوار میکشد ...در گوشه خرابه کنار فرشته ها...با ناخنی شکسته ز پا خار میکشد ...
امیرحسیــن :-)
معجر من فدای سرت حسین ....زیر پای ستور افتاده ای حسین
امیرحسیــن :-)
میل پریدن هست اما بال و پر نه ... هر آنچه می خواهی بگو اما بپر نه
امیرحسیــن :-)
پنجه پیر زنی گیسوی اورا وا کرد . . . شاخه گیسوی سوخته نخ پرش را سوزاند
امیرحسیــن :-)
دست در دست پدر دختر همسایه رسید . . . تکه نانی به زمین ریخت و دلش را سوزاند
امیرحسیــن :-)
شهدا! نمیشه دست ما رو هم بگیرید و ببرید پیش خودتون؟! اینجا دیگه جایی برا زندگی کردن نیست! دیگه تو این شهر نمیشه نفس کشید! شهدا دلمون تنگتونه!
امیرحسیــن :-)
دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است! السلام علی الحسین(علیه السلام)
امیرحسیــن :-)
تو شهر ما وقتی یه دختربچه ی سه ساله یتیم میشه، براش عروسک میبرن تا آروم بشه ، نه سر باباشو! قربون گل یاس سه ساله ی کربلا!
امیرحسیــن :-)
به فدای اون اشکای چشمای کوچیکت ای علی اصغر حسین (ع)