امیرحسیــن :-)
ای حسین عشق منی ... حسین عشق منی ....عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت ....قنداغه ی حسین شرف ع ر ش اعظم است
امیرحسیــن :-)
ارباب باوفا.. خدا هم برای تو خونشو مشکی زده...
امیرحسیــن :-)
نوکری ننگ است اما نیز دارد افتخار ...هرکه نوکر بر حسین(ع) گردید آقایی کند.
امیرحسیــن :-)
آقا نشد کسی که نشد نوکر حسین ... آقایی زمین و زمان میدهی مرا
امیرحسیــن :-)
دستم شكسته بود اومدم بیمارستان و گچ گرفتمش گفتند: حسين خرازى رو آوردند بيمارستان تا رفتم عيادتش ، از تخت اومد پائين بغلم كرد و گفت: دستت چى شده؟ گفتم: هيچى حاج آقا! يه تركش كوچيك خورده و شكسته خنديد و گفت: چه خوب! دست من يه تركش بزرگ خورده و قطع شده... خاطره ای از زندگی سردار شهید حاج حسین خرازی
امیرحسیــن :-)
ساعت ده ، یازده شب بود که اومد خونه حتی لای موهاش هم پر از شن بود سفره رو انداختم تا شام بخوریم گفتم: تا شما شروع کنی ، من میرم لیلا رو بخوابونم گفت: نه! صبر می کنم تا بیای با هم شام بخوریم ... ... وقتی برگشتم دیدم پوتین به پا خوابش برده داشتم پوتین هاش رو در می آوردم که بیدار شد گفت: داری چیکار می کنی؟ می خوای شرمنده ام کنی؟ گفتم: نه! آخه خسته ای سر سفره نشست و گفت: تازه می خوایم با هم شام بخوریم ... خاطره ای از زندگی سردار شهید مهدی زین الدین
امیرحسیــن :-)
در تفحص شهداء دفترچه یادداشت یک شهید ۱۶ ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد ٬ گناهان یک روز او این ها بود : ۱ - سجده نماز ظهر طولانی نبود . ۲ - زیاد خندیدم . ۳ - هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد . راوی در سطر آخر اضافه کرده بود که: دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر ۱۶ ساله کوچکترم
امیرحسیــن :-)
دلتنگ اذان حرم کرببلایم ...
امیرحسیــن :-)
بانگ هیهات حسینی است رسیده از راه هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله
امیرحسیــن :-)
دلتنگ اذان حرم کرببلایم ...26روز دگر مانده گوییم ... ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
امیرحسیــن :-)
گفت:اسکله چه خبر ؟؟؟ گفتم:منتظر شماست بری شهید شی !!! خندید و رفت ، وقتی جنازشو آوردن گریه ام گرفت. گفتم:من شوخی کردم ، تو چرا شهید شدی ...