امیرحسیــن :-)
آخرين نفري که از عمليات برميگشت خودش بود.يک کلاه خود سرش بود،افتاد ته دره.حالا آن طرف دموکراتها بودند و آتششان هم سنگين.تا نرفت کلاه خود را برنداشت،برنگشت. گفتيم«اگه شهيد ميشدي…؟» گفت«اين بيت المال بود.»
امیرحسیــن :-)
حاج احمد آمد طرف بچهها.از دور پرسيد«چي شده؟» يک نفر آمد جلو و گفت«هرچي بهش گفتيم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهين کرد،من هم زدم توي صورتش.» حاجي يک سيلي خواباند زير گوشش. ـ کجاي اسلام داريم که ميتونيد اسير رو بزنيد؟!اگه به امام توهين کرد،يه بحث ديگهس.تو حق نداشتي بزنيش.
امیرحسیــن :-)
اذن زیارت حرمت دست زینب است
امیرحسیــن :-)
زینب جان ، شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما ، بی حسین شدن تو بود و شرمنده تر آن که تو بی حسین شدی ولی ما حسینی نشدیم.
امیرحسیــن :-)
اي آب فرات از كجا مي آيي ناصاف ولي چه با صفا مي آيي خود را نرساندي به لب خشك حسين ديگر به چه رو به كربلا مي آيي
امیرحسیــن :-)
منو کـــربلا ببر که خیلـــی دیره ...
امیرحسیــن :-)
خوش به حال کربلاییت.... شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی... کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات.... و کل ارض کربلا ، یعنی دل تو...یعنی هرجاتوباشی و دلت... دعایم کن...که محتاجم
امیرحسیــن :-)
از خدا میخوام تو زندگیت فقط یه جا تو دوراهی بمونی اونم تو بین الحرمین… که ندونی جلو امام حسین(ع) زانو بزنی…یا جلوی عباس(ع)…
امیرحسیــن :-)
این عکس نگاه کنید لطفا ...
امیرحسیــن :-)
اینا بودن ... که ما هستیم ...که خیلی راحتیم و آزادیم ... عزای امام حسین میگیریم ....آزادی یعنی این عزیز من...نه اینکه بگی چرا نمیتونیم لخت بگردیم
امیرحسیــن :-)
سرنوشت را همیشه باید از سر نوشت ...
امیرحسیــن :-)
شهدا بیایید به میدون مارو پیدا کنید ... ما گم شدیم ...