امیرحسیــن :-)
دود این شهرمرا ازنفس انداخته است ......به هوای حرم کرببلا محتاجم
امیرحسیــن :-)
بادها نوحه خوان بیدها دسته ی زنجیر ها لاله ها٬یاسها سینه زنان حرم باغچه برگ ها گریه کنان ریختند طبل عزا را بنواز ای فلک خیمه خورشید سوخت
امیرحسیــن :-)
مکان : کربلا ... گودال ... زمان : روز خدا ... روضه خوان : باد ... مستمع : سلیمان نبی..
امیرحسیــن :-)
گفتند حسین خرازی را آورده اند بیمارستان. رفتم عیادت . از تخت پایین آمد و بغلم کرد.گفت : دستت چی شده؟ دستم شکسته بود. گچ گرفته بودمش. گفتم هیچی حاج آقا! یه ترکش کوچیک خورده شکشته. خندید. گفت : « چه خوب ! دست من یک ترکش بزرگ خورده قطع شده .»
امیرحسیــن :-)
مگه ی خانوم چقدر طافت داره آخه؟؟؟ مادرشو بین کوچه ها...، حسن(ع) اش جلوی چشمانش دست و پا بزند، جعفر و عون و محمدش و در برابرش قطعه قطعه کنند، و داداش حسین(ع) شو ... ح س ی ن ... کنند، آخرم بعد از چهل روز برگرده پیش برادر ش ولی بدون رقیه(ع) اش...سلام علی قلب زینب الصبور
امیرحسیــن :-)
به قول بچهای ولگرد .....میگن: نوشابه خونواده داره ما نداریم .........کلاغ خونه داره ما نداریم