icha
عاشقی بودم به درگاهت عزیز ، کفتری بودم به بامت ای عزیز ، تو پر و بالم شکستی ای عزیز ، بنده ی خود ساختیم آری عزیز ، حال می خوانی به ساز قمریان ، بی وفایی را چرا ؟ گوییم خواهی کنی من را جدا ! این چه رسم آشنایی است ، دست دادی و سلامی ، چرا خوانی جدایی ، چرا خوانی جدایی !
icha
برای غنچه طلوع مهربان آفتابی ، به دنبال هوای خاطراتت ، تمام لحظه های زندگی را فدای آبی احساس پاکت می نمایم .
icha
خوب رویان بر سر بازار عشق ، با نگاهی دل فریبی می کنند ، ما که عمری دل به خوبان داده ایم ، پس چرا با ما غریبی می کنند .
icha
عاشق هر کس شدم او شد نصیب دیگری ، دل به هر کس دادم او زد به قلبم خنجری ، من سخاوت دیده ام دل را به هر کس می دهم ، شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام .
icha
تو را دوست دارم تنها به خاطر خودت ، تو را با همه خوبی ها و زیبایی هایت می پرستم ، وقتی نیستی دستانم به وسعت فاصله ها خالی است ، و به غریبی یک پرنده شب تنهاست ، شب هنگام که به خوابم می آیی و چشم باز می کنم و می بینم که نیستی نگاهم طعم باران می گیرد .
icha
ای دوست دلت همیشه زندان من است ، آتشکده عشق تو از آن من است ، آن روز که لحظه وداع من و توست ، آن شوم ترین لحظه پایان من است .
icha
معلمم گفت الف ، گفتم او ، گفت ب ، گفتم با او ، گفت پ ، گفتم پیش او ، گفت ج ، خواستم بگویم جدایی ، گفت نگو .
icha
آسمان وقف نگاهت گل من ، مانده ام چشم به راحت گل من ، هر کجا هستی و باشی ، گویم خدا پشت و پناهت گل من .
icha
پرنده من همان زیبا پرستم ، که از چشمان زیبای تو مستم ، پرنده کن دعا تنها نباشم ، میان عاشقان رسوا نباشم .
icha
عشق به دوستی گفت : فرق من و تو چیه ؟ دوستی گفت : من آدمها را با سلامی آشنا می کنم تو با نگاهی ، من آنها را با اشک از هم جدا می کنم تو با مرگ .