icha
لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو ، تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو .
icha
ترنم باران را می شنوم و به یاد تو در زیر باران غزل عش را می سرایم ، اینک من در بهاری پر از خون نشسته و سرود شقایق را زمزمه می کنم .
icha
نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را ؟ نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟ و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش هستم ، وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم .
icha
در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل تنهایی مان ؟
icha
کاش به جای جدایی مردن بود ، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن .