شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کــــــــنه ... زمان به صفر می رسه ، زمین سقوط می کــــنه ... شبها که بغض می کنی ، به مرز مرگ می رسم ... به گریه کوچ می کنم ببین چقدر بی کــــسم ..........
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم