icha
دلی دارم در آتش خانه کرده ، میان شعله ها کاشانه کرده ، دلی دارم که از شوق وصالت ، وجودم را ز غم ویرانه کرده .
icha
من و تو مثل دو تاخط می مونیم که توی دفتر مشق اسیر شدیم ، نرسیدیم به هم آخرش تو همون دفتر کهنه پیر شدیم ، بی هم روزا گذشت دستای من نرسید به دستای تو ، مگه با شکست من شکست تو .
icha
من از این پس به همه عشق جهان می خندم ، به هوس بازی این بی خبران می خندم ، هرکه آرد سخن از عشق به او می خندم ، خنده ی من از گریه غمگین تر است ، کارم از گریه گذشته است به آن می خندم .
icha
اگر آسمان چشمان من امشب اشکباران است خیالی نیست ، اگر فاصله ی بین من و تو به وسعت روزگاران است خیالی نیست ، مرا همین بس که عشقت در چهارچوب ویران وجودم پنهان است .
icha
چنان عاشق چنان دیوونه حالم ، که می خواهم از تو و از دل بنالم ، هنوزم با همین دیوونه حالیم ، یه رنگم صادقم صافم زلالم .
icha
تو با آواز خود شب را شکستی ، ولی من بی دریچه مانده ام باز ، هوای پر زدن هایم کجا رفت ؟ ز یاران باز هم جا مانده ام باز .
icha
در من ترانه های قشنگی نشسته اند ، انگار که از نشستن بیهوده خسته اند ، انگار سالهای زیادیست ... ، امید خود را به این ترانه بسته اند .
icha
بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را ، اشک و آه و ناله ها و درد را ، می نویسم بی تو بودن های من پایانم است ، بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را .
icha
به روی گونه تابیدی و رفتی ، مرا با عشق سنجیدی و رفتی ، تمام هستی ام نیلوفری بود ، تو هستی مرا چیدی و رفتی .
icha
آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست .
icha
بودنم را هیچ کس باور نداشت ، هیچ کس کاری به کار من نداشت ، بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ ، آنکه خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد .
icha
انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها می توان فهمید ، چشمی که گریستن نمی داند ، زیستن نمی تواند .
icha
از جرم عشق گر پیش کسم راه نیست ، یا رب تو آگهی که محبت گناه نیست .
icha
چراغ دل تاریکم از این خانه مرو ، آشنای تو منم بر در بیگانه مرو ، شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من ، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو ، سوختی جان مرا آه مکن ، اشک مریز ، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو .