icha
مهربانیم را چنان گریاندند که بوی نا گرفت . . نامهربان شدم ...
icha
جای ِ خالیت پر نمیشود دیگر؛حتی...با خودت!
icha
داور قلبم سوت نداره راحت باش ، خطا کن
icha
دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم, کم رنگ است ولی دورنگ نیست
icha
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن
icha
هرگز اشتباه نکن اگر اشتباه کردی … تکرار نکن اگر تکرار کردی … اعتراف نکن اگر اعتراف کردی … التماس نکن اگر التماس کردی … دیگر زندگی نکن
icha
آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . . .
icha
به شهادت تاریخ میگویم هر گاه روزگاز خواسته تفکر فاسدی را رسوا کند به او قدرت مطلق داده است . . .
icha
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .
icha
آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . .
icha
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .
icha
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت!
icha
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی
icha
مهم نیست چه مدرکى دارید مهم این است که چه درکى دارید . . .
icha
هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند