پِگوله پشمک به سر
گذشته اي که حالمان را گرفته است, آينده اي که حالي براي رسيدنش نداريم, و حالي که حالمان را بهم ميزند. چه زندگي شيريني...!
پِگوله پشمک به سر
خدایا..... در انجماد نگاه سرد این مردم.... دلم برای جهنمت تنگ شده است..!
پِگوله پشمک به سر
من «خاطرت» را می خواستم نه «خاطره ات» را ...!
پِگوله پشمک به سر
دلتنگی مثل یه جایه شکستگی روی عینک ادمه هر جا نگاه کنی می بینیش.............!
پِگوله پشمک به سر
بی حوصله ام دست خودم نیست کمی دلتنگ فردایم فردایی که تومی آیی شاید من نباشم
پِگوله پشمک به سر
ابرها دود سيگارهاي مردي است ... که غم هايش را فوت ميکند ... بغض که زياد شود ... باران ميبارد ...
پِگوله پشمک به سر
هنوز تو شک یک زدو خورد ساده ام.... تو "جا زدی" و من "جا خوردم".
پِگوله پشمک به سر
دلتنگ یک نفر کہ باشے تمام تلاشت را بکنے تا خوش بگذرد و لحظہ اے فراموشش کنے فایدہ اے ندارد! تو دلت تنگ است، دلت براے ھمان یک نفر تنگ است، تا نیاید... تا نباشد...تو ھنوز دلتنگے!
پِگوله پشمک به سر
بگذار كسی نداند كه چگونه من به جای نوازش شدن، بوسیده شدن، گزیده شده ام !!! بگذار هیچ كس نداند، هیچ كس!!!!!!!!!
پِگوله پشمک به سر
وای ازنیمه شبی که بیدارشوم و... تو رابخواهم... وپاکت سیگارم خالی باشد... !
پِگوله پشمک به سر
ای غصه مرا دار زدی خسته نباشی! / آتش به شب تار زدی خسته نباشی! / ای غصه دمت گرم که در لحظه ی شادی / با رگ رگ من تار زدی خسته نباشی...! /....
پِگوله پشمک به سر
عده اي بزرگ زاده ميشوند، عده اي بزرگي را بدست مي آورند و عده اي بزرگي را بدون آنکه بخواهند با خود دارند