پِگوله پشمک به سر
چه آدماییپدا میشن قصدشون فقط اذیته منه...........!!!
پِگوله پشمک به سر
خدايا وقتي دلت ميگيره چي کار ميکني ؟؟ ميري يه گوشه ميشيني و گريه ميکني ؟؟ هي با نگات بازي ميکني که يادت بره ميخواستي گريه کني ؟؟ يه ليوان آب ميخوري که بغضتو بفرستي پايين ؟؟ يادت مياد خداييو بايد هميشه تنها باشي .... خدايا نميدوني من اين روزا چقدر خدا بودم .....................!!!!
پِگوله پشمک به سر
ماندن بهانه میخواهد و نوشتن دلیل!!! بهانه ام کو ! کجاست..! میخـواهم بمانم ! بنویسم ! بیـا بـــرگـــــرد از قلمـــروت دفـاع کن . . . دارنـد فتــح ام می کنند غمـــــها ...!
پِگوله پشمک به سر
چه سرد است... وقتی دلتنگتم و نیستی...!!!!!!!!!!!!!!!
پِگوله پشمک به سر
چیست معجزه ی وجود تو؟...که تا نامت از حوالی ذهنم عبور میکنم،قلمم بی اختیار در دستم می لغزد و شعری مینویسد به وزن"تو"... میبـــــــــــــــــــینی؟! شاعر شده ام از این معجزه، عاشق شده ام از این معجزه، و رها نخواهم شد از این معجزه... !!
پِگوله پشمک به سر
باید راز بـــُزرگـــی را به تو بگویم... این که در نبــودَت، آســـِمــان آبـــی نیـــــست....... !!!