پِگوله پشمک به سر
هر وقت دل شکستي يه ميخ به ديوار بکوب و هر وقت دل به دست آوردي يه ميخ از ديوار در بيار . اما بدون جاي ميخ هميشه مي مونه.
پِگوله پشمک به سر
مي خواستم واسه از دست دادنت گريه کنم ولي ديدم تمام اشکهايم را براي به دست اوردنت ريخته بودم
پِگوله پشمک به سر
از جدا شدن گفتی گفتی میخوای بری گریه کردم و بهت گفتم نازنینم یا تو یا مرگ گفتی باید برم ولی تو باید زنده بمونی ازم قول گرفتی گفتم حالا که داری میری سرم روی شونه کی بذارم؟ گوش کی رو قرض بگیرم تا باهاش درد دل کنم؟ دست روی موهای کی بکشم تا اروم بشم ؟ ..... .... گفتی نمیدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم دردل نمیکنم میریزم توی خودم دست روی سر کسی نمیکشم میریزم تو خودم سر روی شونه کسی نمیذارم میریزم تو خودم ریختم تو خودم و حالا بریدم ولی سر حرفم هستم تا تو خیالت راحت باشه
پِگوله پشمک به سر
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟ با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين...! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!
پِگوله پشمک به سر
اینم دیگه سوال کردن داره؟! معلومه که اونجاست؛نه فقط دلم،تمام فکر و حواس و حس وحالم و روحم اونجاست. بخوای یا نخوای اینا کنارت هستن ولی ای کاش برگردی…ای کاش برگردی تا جسمم هم پیشت باشه،برگردی تا جسمم به دلم حسودی نکنه که چرا تو داریش ولی من نه؟! حسودیش نشه که چرا تو آغوشش رو داری ولی من؟!
پِگوله پشمک به سر
دلم میخواد یه کارتون تخیلی ببینم...