پِگوله پشمک به سر
تنها نگاه خیره زیبا نگاه دو عاشق به یکدیگر است فقط دو عاشق می توانند به هم خیره نگاه کنند
پِگوله پشمک به سر
هوا گرفته بود، باران می بارید ... دخترک زیر لب گفت خدای من چرا گریه می کنی ... اگر گریه کنی منم گریه میکنما ... قطره ای اشک زچشمان دخترک چکید ... باز زیر لب گفت خدای من ... می دانم کوچکم، می دانم هیچم ... ولی خدای تنهای خودم دوستت دارم، گریه نکن ... به خاطر من گریه نکن ...
پِگوله پشمک به سر
خدایا! از من درگذر انچه را از من بدان داناتری، و اگر بار دیگر به ان باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد. خدایا، انچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای خدایا، ببخشای انچه را که با زبان به تو نزدیک شدم ولی با قلب ان را ترک کردم. خدایا، ببخشای نگاه های اشارت آمیز، و سخنان بی فایده، و خواسته های بی مورد دل، و لغزش های زبان ......!
پِگوله پشمک به سر
یــه مـیـلـیـارد و ســه.. یــه مـیـلـیـارد و چـهـار یــه مـیـلـیـارد و ... مـیدانـم رفـتـه اسـت.. بـگـذاریـد بـشـمـارم.. و بـاز خــیـال کـنـم ایـن بـازی هـنوز ادامـه دارد.. مـــــــن........... تـابِ چـشـم بـاز کـردن و نـیـافـتـن او را نـــــــدارم...
پِگوله پشمک به سر
بـہ سـاבگـے یکــ لبخـنــב رهـایمـ کــرב... "او" رفـتـــ... و مــنـــ عـاشـقـانــہ هـاے بـے مخـاطبـمـ را بـہ حـراجــ گـذاشـتـــہ امــ...
پِگوله پشمک به سر
سخت است... خیلی سخت است وقتی بدانی او کجای زندگی توست! ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی...!
پِگوله پشمک به سر
توبروپيچك من،فكرتنهايي من هيــــــــــچ مكن،روي پيشاني من چيزي نيـــست،غيريك قصه پراز بي كسي وتنهايـــــــــــي...
پِگوله پشمک به سر
همین الان با داییم دعوام شد دارم گریه میکنم
پِگوله پشمک به سر
تـــنــہــا کـسـے کـہـ تـــنـــہـات نـمـے زارـہـ خـــودتــے.... بـا خـودت دشـمـنـی نـکـלּ لـــطــفـا"... !!
پِگوله پشمک به سر
جـــــــــــــــــــــايـــ خـــالـــيـــ اتـــ را…
بـــــــــــــــــا فـــــــرضـــ پُـــــــــــر کــــــــرده امـــ…
حــــــــــــرامـــــــــشــــ بـــــــــاد آنـــــکــــهــ پُــــــر کـــــــرد جــــــــايـــ مــــــــرا...
پِگوله پشمک به سر
تويي كه میگي ديگه مثل من پيدا نميكني واقعا فکر ميكني بعد از تو دنبال يكي مثل تو میگردم؟!!!!