پِگوله پشمک به سر
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته سفر بود اما هم سفر نداشت حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صدای دلشو بشون اما کسی نشنید
پِگوله پشمک به سر
این آقا داره تو این سرما , برفایی که نشسته روی مجسمه های کشورشو پاک میکنه چون وطن پرسته ...! چون که مثل بعضی از ایرانیا به شخصیت های تاریخیه کشورش توهین نمیکته... ! چون واسه خودش و ملتش ارزش قائله..........................!!!
پِگوله پشمک به سر
تـو هم تلخ بودی تلــخ ! درست مثل قطره های فلج اطفالی كه در كودكی به خوردم می دانند ! غافل از اینكه این بار تلخی تــو دلم را فلــج كرد ...!
پِگوله پشمک به سر
کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد: خاطره خشکیه… خاطره خشکیه… ! اونوقت همه ی خاطراتتو همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت رد کارش!
پِگوله پشمک به سر
نه جون من وسط خیابون جای شیر دادن به بچه هاست؟؟؟؟
پِگوله پشمک به سر
در پنهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند...ودر آشکارا از آنان که دوستمان دارند غافلیم...شاید این است راز تنهایی ما...
پِگوله پشمک به سر
گاهی باید سَرت را به سمت آسمان گیری و «خدایت» را برای تک تک {نفس}هایت شکر کنی!
پِگوله پشمک به سر
بر عکس فلش مموری ها که روز به روز کوچکتر می شوند و پرظرفیت تر بعضی آدم ها روز به روز بزرگتر می شن و . . . بی ظرفیت تر . . .
پِگوله پشمک به سر
آری بر سر " آ " کلاه گذاشته اند......! اما تو از همان کلاه سایه بانی بساز برای باران و سرما برای نور خورشید . . . از حرف ها واژه بساز واژه ی فرصت . . .
پِگوله پشمک به سر
سلامتى چشمى كه چشم ما رو رو هـمه چشمها بست . . . !
sanandaj
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلهه نزدیکیم
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 15 دقيقه قبلkhunamun unja nis ha maman babam unjaEyan mano dadasham tehran be2nya umadim vali kordiam balad shodim
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبلچ جالب موفق باشی
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 9 دقيقه قبلmerc
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 6 دقيقه قبل