پِگوله پشمک به سر
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست .... بین من و عشق تو فاصله ای نیست .... رفتی تو ، خدا پشت و پناهت ..... بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست.
پِگوله پشمک به سر
عشق امانت با ارزشي ست که هر کسي تو قلبش ميزاره براي همينه که هر وقت بخواي عشقت رو از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکوني.
پِگوله پشمک به سر
به یادت هستم بی هیچ بهانه ای ، شاید دوست داشتن همین باشد ................................!
پِگوله پشمک به سر
روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشکی میره طرفش میگه: کاکا وسعت پر رو حال میکنی؟ عقابه میگه: برو حوصلتو ندارم! گنجشکه بازم پیله میکنه میگه: کاکا وسعت باله رو حال میکنی؟ عقابه بازم میگه: بروحوصلت و ندارم و گرنه میام یه کاری میکنم پرات بریزه! گنجشکه میگه: مردی بیا! عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میروزنه گنجشکه در حال افتادان میگه میگه کاکا هیکل و حال میکنی.............!
پِگوله پشمک به سر
میان آن همه الف و ب مشق دبستان ، آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود .................!
پِگوله پشمک به سر
بعضی موقه ها به یه چیزلیی شک میکنم که با فکر مردن بهش اذیت میشم..........!
پِگوله پشمک به سر
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود... مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن. یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه هر کسی رد بشه به اون یکی پول میده ولی نه به تو. گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده! !!!!!!!!!
پِگوله پشمک به سر
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام! بی مزه خودتونید!