پِگوله پشمک به سر
در روز اخر گفت:هر که شیون کند از دورو ورم دور کنید...!!
پِگوله پشمک به سر
خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................
پِگوله پشمک به سر
من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها.... می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم... می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود... شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من... و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند... کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود... اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد... حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم... پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...
پِگوله پشمک به سر
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد...
پِگوله پشمک به سر
میدونی چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کنی
پِگوله پشمک به سر
روزي گنجشكي كه ادعا ميكرد زورش از فيل هم بيشتر است به فيلي گفت: «بيا با هم دعوا كنيم.» فيل قبول كرد و با ضربه خرطومش گنجشك را نقش زمين كرد و گفت: «ديدي زور من بيشتر است!» گنجشك كه همه پرهايش ريخته بود، گفت: «حالا كجايش را ديدهاي! من تازه كتم را درآوردهام.»
پِگوله پشمک به سر
اگه من جای این دخمره بودم خودمو مینداختم پایین...
پِگوله پشمک به سر
چقد جالبه مثل عید که همه میرن لباس جدید میخرن محرما همه لباس نو میپوشن ...
پِگوله پشمک به سر
كوتاه ترين راه براي گفتن دوستت دارم فقط يك لبخنده..!!!!!