پِگوله پشمک به سر
دلتنگی , دلتنگی , دلتنگی , دایه ی مهربان تر از مادر شده , آغوش گشوده بلعیده مرا درست از ساعتی که رفتی!!! . . . نخواهمش کی را باید ببینم؟؟؟
پِگوله پشمک به سر
مــن، از تمام آسمـــان يک بــــاران را ميخواهم ... و از تمــــام زميــــن، يک خيابان را ... و از تمــــام تـــــو، يک دست که قفــــل شده در دست مـــــن ... !
پِگوله پشمک به سر
خسته ام از این زندان که نامش زندگیست! پس قشنگی های دنیا مال کیست؟! باختیم در عشق ام باختن تقدیر نیست! ساختیم با درد تنهایی مگرتقدیرچیست؟!
پِگوله پشمک به سر
سرنوشتم مثل قلیون شد...تا طعم داشتم با من بودند از طعم که افتادم گفتند:سوخت...بریم!!!
پِگوله پشمک به سر
چه آرام ، چه آهسته بی خیال رفتی حتی لحظه ای سرت را نچرخاندی تا ببینی چطور در میان برف های سرد و خیابان های یخ بسته این شهر همیشه یخ آتش گرفتم .............!!!
پِگوله پشمک به سر
بـه شـــوق ِ دیــــدارت ... چه آب و جـارویــی راه انـــداخــتــه انـــد ! چشـم هـا و مـژه هـایـم ............!!!
پِگوله پشمک به سر
چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی ، نه غمگساری / نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری / غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد / که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری //.......!
پِگوله پشمک به سر
نــمـیـدونــم مــیــدونـــی؟ کـــه چــقـــدر خــنــده هـــام درد مــیــکــنــه! ایــن روزهــا انــگــار بـیـشــتــر آدمــها بـه دســت هــم پـیــر مـیـشــن نـــه بـــه پـــای هـــم!
پِگوله پشمک به سر
این روزها جای خالی " تـو " را با عروسکی واقعا بدون شعور پر می کنم همانند توست مرا " دوست ندارد " احساس ندارد ! اما هر چه هست " دل شکستن " ...بلد نيست...!
پِگوله پشمک به سر
وای از نیمه شبی که بیدار شوم و تورا بخواهم ، ولی خودم را در آغوش دیگری بیابم.......... !!
پِگوله پشمک به سر
چه قصه اي نوشته اند براي ما نه كلاغي در كار است... و نه پاياني دارد هنوز زير گنبد كبود سرگردانيم.... !
پِگوله پشمک به سر
تاریکی را بهانه نکن،مدت هاست که بسته ای،چشمانی را که گاهی مرا هم میدید..........
پِگوله پشمک به سر
گاهی ميـخنـدم … گاهی گـريه ميـڪنـم … گـريه امـا بيشتـر اتفـاق می افتـد بـه هـر حـال آدم يڪی از لبـاس هـايش را بيشـتـر دوسـٺ دارد ...............!!!