بابای ملینا
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ” ، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖ”
سارا
لحظه ای در گذر از خاطره ها ناخودآگاه دلم یاد تو کرد خنده آمد به لبم شاد شدم گویی از قید غم آزاد شدم هر کجا هستی دوست ، دست حق همراهت
سارا
بیزارم از این خواب ها که هر شب مرا به آغوش تو می آورند و صبح … با اشک از تو جدایم می کنند
سارا
یه پشتیبان محکم و مطمئن که داشته باشی دیگه خیالت راحته حتی اگه همه ی آدما دشمنت باشن
سارا
کلاه هم میخواهی سرم بگذاری کلاه خودت را بگذار
سارا
من فقط آن ثانیه هایی را به واقعیت زندگی کردم که در آغوش تو بودم و عطرت را استشمام می کردم
سارا
اعتراف میکنم تا دیروز مفهوم این جوک ابتدایی رو نمیدونستم (اولی:چه شباهتی بین دمانسج و معلم وجود داره؟ دومی: وقتی هر دوشون صفر رو نشون میدن بدن ادم میلرزه) خنگ نیستما ولی چه کنم
*mahsa*
الان یه مگــس رو مانیتورم ﻧﺸﺴﺘﻪ بود ، ﻣﯿﺨﻮﺍستم ﺑﺎ ﻣﻮﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﺶ ﺗﻮ ﺭﯾﺴﺎﯾﮑﻞ ﺑﯿﻦ ! D: یه همچین آدمینِ توهم زده ای هستم من.....
لایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 34 دقيقه قبل