دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابای ملینا

ساکت آروم راحت درباره »
بابای ملینا
مرد - متاهل
امتیاز: 2900

دنبال‌شدگان

(188 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(293 کاربر)

گروه‌ها

(25 گروه)

بازدید

بابای ملینا
بابای ملینا

ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ” ، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖ”

بابای ملینا
بابای ملینا

هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

بابای ملینا
بابای ملینا

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

بابای ملینا
بابای ملینا

برم ناهار هاپولی کنم بیام بچه ها شلوغ نکنینااااااا مراقبتونم آفرین صد آفرین بچه های خوبو نازنین

بابای ملینا
بابای ملینا

8ساعتو 15 دیقیه حدودا مونده

بابای ملینا
بابای ملینا

@سارا رنگ نوشته هات خونده نمیشه

بابای ملینا
بابای ملینا

هیس آرومتر نفس بکشین

بابای ملینا
بابای ملینا

سلام سلام سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم صبحتون به خیر بچه های عزیز مزیز

بابای ملینا
Acer Aspire V3-571G Pic04.jpg بابای ملینا

بچه ها چطوره این لپ تاپ واسه خریدن؟؟؟

بابای ملینا
بابای ملینا

گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم خدا از اسمون به زمین بیاد و اشکامو پاک کنه، دستمو بگیره و بگه:اینجا ادما اذیتت میکنن؟بیا بریم

بابای ملینا
images (3).jpg بابای ملینا

چیه منظور به نظرتون ؟؟؟؟؟؟؟

بابای ملینا
بابای ملینا

سلامممممممممممممممممممممممممم وقت همه عزیزای خوودم به خیر انشالله روز خوب یداشته باشین

بابای ملینا
بابای ملینا

خودت را برای دیگران آرام ورق بزن زیرا وقتی تمام شدی رهایت میکنند میکروبلاگ دنبالر :

بابای ملینا
بابای ملینا

بیاین بریم ددر

بابای ملینا
بابای ملینا

♥کـ ـآشـ مـــــے شـ ـد ... یکــ لحظـ ـهـ جآیمــآنـ رآبآ همـ عوضـ کنیمـ ... شآیـد تُــ میفهمیدے چهـقـدر بے انصآفے . و منـ مـــــے فهمیـ ـدمـ چـ ـرآ

بابای ملینا
بابای ملینا

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین...! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...! و این است فرق عشق و ازدواج ...