بابای ملینا
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ” ، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖ”
بابای ملینا
خدایا بپوشان در آن با مهر و رحمت و روزی کن مرا در آن توفیق و خودداری و پاک کن دلم را از تیرگیها و گرفتگیهای تهمت؛ ای مهربان به بندگان با ایمان خود.
بابای ملینا
«إِذَا کَانَ أَوَّلُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ غَفَرَ اللَّهُ لِمَنْ شَاءَ مِنَ الْخَلْقِ»؛ وقتی که شب اول ماه رمضان میشود خداوند هر کسی از مخلوقاتش، که مورد مشیّتش قرار بگیرد تا او را بیامرزد مورد غفران قرار میدهد، «فَإِذَا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی تَلِیهَا ضَاعَفَهُم»؛ شب اول به هر مقدار بود، شب دوم دو برابر، «فَإِذَا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی تَلِیهَا ضَاعَفَ»؛ و هر شب بعد از شب دیگر دو برابرِ شب قبل بخشیده میشوند، «کُلَّ مَا أَعْتَقَ حَتَّى آخِرَ لَیْلَةٍ فِی شَهْرِ رَمَضَان»؛ تا شب آخر میشود، «تُضَاعَفُ مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی کُلِّ لَیْلَة»؛ که دو برابر آنچه که در هر شب بخشیده و از آتش نجات داده بود نجات میدهد که برای ما بزرگترین، بالاترین و ارزشمندترین اثر الهی در ماه مبارک رمضان همین است، یعنی آمرزش و تطهیر است.
بابای ملینا
تو میری نفسم میگیره .................... تو بخند همه چی حل میشه ..................... همه چی خوبه فقط دلتنگم آخه هیچی مثل دلتنگی نیست ...................
بابای ملینا
میشه با دستات پلی به آینده زد..................
بابای ملینا
وقتی خانومی میره مسافرت و تنها میمونی
بابای ملینا
تنهایی خیلی حس بدیه واسم وقتی در خونه رو باز میکنی میبینی هیچکی نیس و خونه سوت وکوره نه دادی نه فریادی نه عشقی ..........................
بابای ملینا
یه عکس یادگاری که خودتم نداری میگیرم روبروم میشی آرزوم ................
بابای ملینا
هوا یه کمی از خنک اونورتر شده ووو شده سرد فکر کنمااااااااااااااا
بابای ملینا
دلم گرفته اساسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
بابای ملینا
دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند. یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟ میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری
بابای ملینا
خبر خوش آن که شما تنها نیستید. این یک روش معمول برای تنبلی است. به اولویتهایتان نمیرسید و زمان را از دست میدهید. در را ببند! در اتاق و در ذهنت را! هر روز دو نوبت کاری برای خودت در نظر بگیر و در آن ساعات در را ببند! کارهایی که برای آنها حواس جمع و تمرکز لازم است را مشخص کن. با ایمیل و یا نصب جمله ای بر در اتاق ساعات مراجعهٔ همکاران برای کارهای ضروری را اطلاع رسانی کن. زنگ موبایلت را خاموش کن و پیغامی حاوی ساعات جوابگویت روی آن قرار بده. هیچ گونه ایمیلی کنترل نکن. اینترنت را قطع کن. وقتی در این کار به موفقیت رسیدید سعی کنید آن را به سه نوبت کاری افزایش دهید
لایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 11 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل