دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ایراندخت

ایراندخت
زن
امتیاز: 566

دنبال‌شدگان

(87 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(68 کاربر)

گروه‌ها

(5 گروه)

بازدید

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

رفته بودم مراسم ختم تومراسم ختم از بلندگو می گن: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. طرف داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

پسر: آقا به خدا ایشون خواهرمه پلیس:من پلیس راهنمایی رانندگی ام کمیته که نیستم به هر حال اگه مادرتونم باشن باز دلیل نمیشه 2 نفری پشت فرمون بشینید

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

ما نفهمیدیم باباها یا مامانا همیشه صبح های زود چی از جون ِ کابینت ها میخوان هی در کابینت ها رو وا میکنن میکوبن به هم...

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

فقط یه ایرانی میتونه بعد از چند روز کنگر خوردن و لنگر انداختن و استراحت خونه این و اون وقتی پاش میرسه خونه خودش بگه: آخیش هیچ جا خونه خود آدم نمیشه !!!

ایراندخت
379384_165253456910086_100002762989918_208817_1505457033_n.jpg ایراندخت
در دوره

همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش ، رسیدی دست تکان بده ، ... من خود فرو میریزم .

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

تو هم یه موقع به خودت میای و می گی واااااای ، یک خط آدم چطور تو قلبم یک رمان شد

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

تفنگ های پر برای شليک به مغز هاي پر ساخته شده اند و مغز های خالی برای پر کردن اين تفنگ ها

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

باور کن فرق بزرگیست میان کسی که تنها مانده ، با کسی که تنهایی را انتخاب کرده ....

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرند و آنها که لیاقت ندارند در تو غرق شوند ...

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

چه کلمه مظلومــي است " قسمت " تمام تقصـیرهاي مـا را به عهده می گیـرد

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

بعضیا رو باید یهو از زندگیت حذف کنی اگه به مرور باشه زجرت میدن مثل کندن چسب زخم ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅) از رو پوست که یهو میکنیش و خلاص میشى . .

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

به کلاغـــــها بگــــویـیـــد : قصــــه مـــن، اینجــــا تمـــــام شد... یکــــی بــــود و نبـــــود مــــرا، بـا خـــــود بــرد !!!

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

از تصادف جان سالم به در برده بود و مي گفت زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است و . . . خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند ميزد

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

بسیـار ، بسیـار انـدک اسـت ، تـعداد ِ آدم هـایی کـه مـی تـوانـی بـا آنـها خـود ِ خـود ِ خـودت بـاشـی.....!!!!!

ایراندخت
ایراندخت
در دوره

آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! روی تختت امشب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ... بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ... ... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ... فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟! جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...یا میخوریم ...