ایراندخت
بیا زندگی را خط خطی کنیم با هم....! بی نمک شده اند تمام لحظه ها..! نه تلخ می شوند که بتوانی آسوده دل بکنی..! و نه با نمک و خوش طعم که بمانی و زندگی کنی..! همه چیز بوی بد ترین درد دنیا را می دهد..!بی تفاوتی
ایراندخت
برهنه مي آييم …
برهنه مي بوسيم …
برهنه مي ميريم …
با اين همه عرياني ،
هنوز قلب هيچ کس پيدا نيست !
ایراندخت
ما مردمانی هستیم که به هم خیانت میکنیم ... ولی اولین خواستمون از طرفمون وفاداریه...!
ایراندخت
ﺷـــــ ـﺎﯾـﺪ " ﺗـﻜـﺮاری " ﺑﺎﺷــ ـﻢ ... اﻣـــــــ ـﺎ ﺷﮏ ﻧـــــﻜـــ ـﻦ ؛ ﺗـﻜــ ـﺮار ﻧﻤﯿﺸــــــ ـﻢ
ایراندخت
لم دادهام کنار خاطراتی که هر دم بازدمِ نبودن توست همگی دعوتاید ... به مهمانی دستان بینمک به صرف خیانت و دروغ به امید چشم روشنیِ آب و آیینه در بزم برزخ نشین تنهایی!
ایراندخت
پروردگارا ! کاری به کارم نداشته باش کاری به کارت ندارم
ایراندخت
چه فاصله ای است بین من و تو از زمین تا اسمان...! ای آبی بی کران من، کوله بار اشکهایت، این فاصله را پر نخواهد کرد...
ایراندخت
نه تو می مانی نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ها خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگز
ایراندخت
امشب....پایان یك هم آغوشی ست....در دریای تن تو.....چشمــانت را ببند....این شعر صحنه دارد .
ایراندخت
رنجشی نيست ... بعضی از آدمها همینند خوبند ولی فراموشكار ! میآيند ، میمانند ، میروند .. مثل مسافران كاروان سرا مثل ازدحام بیانتهای يك خيابان كسی برای بودن نيامده و نمی آيد !
ایراندخت
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است
ایراندخت
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
ایراندخت
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات ميکرد بهت چي گفت؟ گفت: جايي که ميري مردمي داره که ميشکننت، نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم! تو تنها نيستي تو کوله بارت عشق ميذارم تا بگذري، قلب ميذارم تا جا بدي، اشک ميذارم تا همراهيت کنه... و مرگ که بدوني برميگردي پيشم!!!!
ایراندخت
چتـرت را کنـار ایسـتگاهی در مـه فرامـوش کن خیـس و خسـته بیـا نمـی خواهم شاعـر باشـی باران باش !!!
ایراندخت
آقا یكي به من بگه چرا تمام اين خانومهايي كه تو آژانس هاي مسافرتي كار مي كنن به شدت احساس "خود داف پنداري" دارن؟ عزيزم، تو يه كارمند ساده اي كه مقنعه ات دو تا خط طلايي داره .....!! به همين سادگي