ایراندخت
آنكه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار براستي در اين جهان نيك بخت است . بزرگمهر
ایراندخت
هر بار که ضربه خوردم کوتاه اومدم با خودم گفتم گذشته ها ، گذشته من ببخشم ، اون شرمنده میشه نفهمیدم که اینطوری ضربه ی بعدی رو محکم ترمیزنی !!!
ایراندخت
استاد نه چندان گرامی(خاک بر سری); اگر طول ترم جای اون جک های لوس و بی مزت، یه کمی به فکر درس دادن بودی، الان نیاز نبود کلاس جبرانی بذاری و ما هم هی از عمه و مادرت یاد کنیم! با تشکر، جمعی از دانشجویان عصبانی!
ایراندخت
در روزهای واپسین شبهای دراز عمرم انقدر کوتاهند که دیگر به یلدایم طعنه میزنند !
ایراندخت
چه عدالت جالبی من از دل مینویسم تو با چشم میخوانی تازه ، اگر بخوانی ، “اگر".....
ایراندخت
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . . .
ایراندخت
بابام داشت روزنامه ورزشی میخوند یهو دیدم بغضش ترکید، گفتم چی شده؟ گفت: داشتم روزنامه میخوندم دیدم نوشته «سردار رویانیان به همراه سردار زارع برای صحبت کردن رفتن پیش سردار عزیز محمدی»، یهو یاد عملیات فتح المبین افتادم! تازه سردار آجرلو (مدیرعامل استیل آذین) و سردار جعفری (مدیر عامل تراکتور) و سردار اولیایی (مدیرعامل پاس) پشت خاکریز گیر افتاده بودن و به جلسه نرسیدن!!!!!
ایراندخت
نه تو می مانی و نه اندوه،و نه هیچیک از مردم این آبادی . . به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود،جامه اندوه مپوشان هرگز
ایراندخت
بسلامتی عشق " مادر " که حد و حساب نداره هزار بار دلشو میشکونی ... فقط کافیه یه بار بگی " مامان جونم " همه رو فراموش میکنه
ایراندخت
امتحان کنيد مرد را به عملش نه به حرفش
ایراندخت
ﺷـــــ ـﺎﯾـﺪ " ﺗـﻜـﺮاری " ﺑﺎﺷــ ـﻢ ... اﻣـــــــ ـﺎ ﺷﮏ ﻧـــــﻜـــ ـﻦ ؛ ﺗـﻜــ ـﺮار ﻧﻤﯿﺸــــــ ـﻢ
ایراندخت
یه منبع آرامش میخوام... یه شونه... یه کوه دلخوشی.... یه "تو" . . !
ایراندخت
مرا با نامِ کوچکم مخوان! « دلم » را نیز چون ایمانم می لرزانی...!
ایراندخت
باز هم برای دیدنت
باید چشمانم را ببندم
و برای گفتنت
سکوت
تنهاترین فریاد است..