ایراندخت
لم دادهام کنار خاطراتی که هر دم بازدمِ نبودن توست همگی دعوتاید ... به مهمانی دستان بینمک به صرف خیانت و دروغ به امید چشم روشنیِ آب و آیینه در بزم برزخ نشین تنهایی!
ایراندخت
فرقی ندارد که یک گاگول بی سواد باشی یا یک دانشمند در هر صورت پشت یک ماشین شاسی بلند آقا مهندس می شوی !
ایراندخت
یه روزی میرسه که منو تو دیگه مهم نیست کجا باشیم.. همین که به یاد هم نباشیم کافیه
ایراندخت
بعضی ها هیچ وقت آدم نمی شوند در چرخه تکامل چگونه ظاهر آدم یافتند نمیدانم خصلتشان زخم زدن ست و خراشیدن روح حالا تو بگو چگونه در کنار چنین گرگهایی اگر چنگ در نیاوری دوام می یابی؟؟؟؟؟؟؟
ایراندخت
پروردگارا ! کاری به کارم نداشته باش کاری به کارت ندارم
ایراندخت
چه فاصله ای است بین من و تو از زمین تا اسمان...! ای آبی بی کران من، کوله بار اشکهایت، این فاصله را پر نخواهد کرد...
ایراندخت
نه تو می مانی نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ها خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگز
ایراندخت
امشب....پایان یك هم آغوشی ست....در دریای تن تو.....چشمــانت را ببند....این شعر صحنه دارد .
ایراندخت
زندگی به من آموخت ... آدمها نه دروغ می گویند نه زیر حرفشان می زنند ...!! اگرچیزی می گویند صرفا " احساسشان " درهمان لحظه ست ...!! نباید رویش حساب کرد
ایراندخت
اگه بودن با تو یه خوابه بذار تا ابد بخوابم
ایراندخت
امــروز ، آرام تـــریـن لــــحظـﮧ دلـگـیـــر کننــده نــاب ِ دنیــاســـــــت ..
ایراندخت
باور کن تا آخر خط می رفتم اگر سر راهم نقطه نمی گذاشتی ...!