دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ellli
امتیاز: 168

دنبال‌کنندگان

(42 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط ellli

مثل ماه ميموني تو!!

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط ellli

يعني هيچكي نيست ؟؟؟؟؟؟؟؟

(خندون خاندان) mina
(خندون خاندان) mina

چــشــــمــانـــم را ســــیـــاه مـیـکـــنــم! بــگـــذار هــمــه چــیــز مـــثــل زنـــــدگـــیــــم بــاشـــد...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط ellli

دوست دارم ....آينورو........

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط ellli

واي برمن و...دل اميدوارمن!!

ellli
ellli

من و تو.... توی کوچه ای بن بست/// فکر ِ آغاز ِ اینهمه پایان/// عرعر یک بلندگو در متن/// خبر ِ هندوانه ی ارزان...

«shayan»
«shayan»
توسط آندروید در دوره

دختره به پسره ميگه: ميخواي جايي كه آمپول زدم رو ببيني؟ پسره ميگه: آره آره. دختره ميگه: همين تزريقاتي روبرو...!:

somayeh
somayeh

چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید.حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.»نگا­هم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتیدر داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته بهمن گفت: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندهارا قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته‌ام. برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم.» در آن لحظه متوجه شدمکه این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین‌شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفررا گرم می‌کرد

somayeh
somayeh

عمل شودناگهان دست مردراگرفت و درحالی که گریه می‌کردگفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت وبچه‌ها باش.»مردبالحنی مطمئن ودلداری دهنده حرفش راقطع کردوگفت:«این قدرپرچانگی نکن.»امامن احساس کردم که چهره‌اش کمی درهم رفت. بعدازگذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مردپراز ته سیگارشده بود،پرستاران،زن بی حس و حرکت رابه اتاقرساندند.عمل جراحی باموفقیت انجام شده بود.مردازخوشحالی سرازپا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف‌هایی که تکرار می‌شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم داشت می‌گفت: «گاو گوسفندها چط

somayeh
somayeh

بیمارستان و عشق :از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند.از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنهاآشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسرکه در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یکتلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می‌زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفندها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌هاچطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. بزودی برمی گردیم...»چند روز بعد پزشک‌ها اتاق عمل را برای انجام عملجراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق ع

ellli
ellli

جغد نزد خدا شکایت برد: انسان‌ها آواز مرا دوست ندارند.. خدا به جغد گفت: آوازهای تو بودی دل کندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دلبستن‌اند.. دل بستن به هر چیز کوچک و بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه‌ای... و آنکه دل می‌بینید و می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد... دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین کار دنیاست... اما تو بخوان... همیشه بخوان... که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ....!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط aynor

یکـــ خـداحـافظـی شـایــــد ..............

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط ellli

د بيار............هاه......

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

خنده ی عشاق .......لبخند ِ خداست ...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط aynor

نـاقـــوسـ ِ نفـرتــ را زدنــد تـــــــو امـآ هنــوز عبـــــور نکـردی ......