jasmin yeki yedune
نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویا هام تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام از کی داری تو دور میشی از من که میمیرم برات ؟ از منی که دل ندارم برگی بیفته زیر پات ؟
jasmin yeki yedune
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت با لب بسته نوشت ، گرم و پر رنگ نوشت روی هر سنگ نوشت ، تا بخوانند همه که اگر عشق نباشد دل نیست
jasmin yeki yedune
بی تو هرگز با تو عمری بی تو هرگز نمی خوام به آرزو هام برسم با تو عمری می تونم به هرچی می خوام برسم با تو جون می گیرم روی چشمام پاته همه ی عشق من اون دوتا چشماته راضی بشو به موندنم ، بدون که عاشقت منم بی تو من می میرم ، بی تو بازم سخته برام عاشقمو تورو می خوام
jasmin yeki yedune
می دونی كه خیلی خسته ام ٬ می دونی دلم گرفته می دونی دوریت عذابه ٬ می دونی گریه ام گرفته می دونم بر نمی گردی ٬ می دونم رفتی كه رفتی همیشه تو مهربونی ٬ واسه این قلب شكسته
jasmin yeki yedune
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش من نمی گویم ، دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود ...
jasmin yeki yedune
بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم نمی دانم چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غم هایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم
jasmin yeki yedune
به آنچه که دارم قانع ام . به گذشته که فکر می کنم ، می بینم هر آنچه که الآن دارم ، روزی برایم آرزو بوده . پس به آنچه که دارم قانع ام. دیگر میخواهم آرزو هایم را یادداشت کنم ،که به یاد آورم آنچه را که الآن دارم روزی آرزویم بوده است...
jasmin yeki yedune
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی آن برخورد های سرد را