jasmin yeki yedune
دلم با عشق تو عاشق ترین شد تمام لحظه هایم بهترین شد ولی بی مهریت كار دلم ساخت دل تنهای من تنها ترین شد...
jasmin yeki yedune
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند: **دوستت دارم تا لحضه مرگم**
jasmin yeki yedune
اگر ماه بودم، به هر کجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم، به هر کجا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی - به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی، به هر کجا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستی!!! دوستت دارم ، شاید بتونی خودت رو از من دور کنی اما نمی تونی این حس رو از من بگیری.
jasmin yeki yedune
بی تو نمی خواهم نفس را ... زندگـــــی را... مهر تو در عمق وجودم خانه کرده است با من باش ، دلتنگم برایت بی تو هوای خاطرم همواره سرد است...
jasmin yeki yedune
دستهایم برایت شعر می نویسند اما تو هرگز نخواهی خواند آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ولی تو هرگز نخواهی دید نه ، تو هرگز مرا نخواهی فهمید و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت و باز تو درک نخواهی کرد
jasmin yeki yedune
ماه من غصه چرا؟ تو مراداری و من هرشب و روز آرزویم همه خوشبختی توست دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن کارآنهایی نیست که خدارادارند... ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست بانگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو بادل خود که خدا هست ...
jasmin yeki yedune
كاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است كاش قانون هایمان یكدم رعایت می شدند اشكهای همدلی از روی مكر است و فریب كاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند گاهی از غم می شود ویران دلم كاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند
jasmin yeki yedune
اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...
jasmin yeki yedune
تو را برای وفای تو دوست دارم وگرنه دلبر پیمان شکن بسیار است
jasmin yeki yedune
سنگ در بركه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد كی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت ...
jasmin yeki yedune
سلام پروانه عاشق: اگر به دیدار گل رفتی به او بگو شمعی را دیدم که در کنج خرابه ایی در فراق تو میسوخت اما چه کند بیچاره که نه پای آمدن دارد نه بال پریدن ، اما نه به زبان نگو فقط در دلت نجوا کن ، ولی نه نه هیچ مگو شاید خاطر مبارکش مکدر شود ، اصلاً فراموش کن بگذار تا آخر بسوزم و آب شوم...
jasmin yeki yedune
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی آن برخورد های سرد را
jasmin yeki yedune
آرزویم اینست نتراود اشک چشمت هرگز مگر از شدت شوق نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آن که تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد!