اعتراف یكی از دوستان:مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد .صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد
بعضیا هستن تو دنبالر میگن وقت ندارن دیدگاه بزارن ولی من شاهد پستهای پشت سرهمشون هستم ای کسی که پست میدی و دیدگاهت رو می بندی من به اعمال تو کاملاً آگاه هستم

13 سال و 1 روز و 23 ساعت و 42 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 1 روز و 23 ساعت و 38 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 14 ساعت و 27 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 38 دقيقه قبل