kamran
سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست...
kamran
فکر کن لبه ی پرتگاه دارن 2 نفر پرت میشن ! یکیشون اونیه که تو دوستش داری ولی اون دوستت نداره . اون یکیم تو رو دوست داره تو دوستش نداری. فقطم یکی رو میتونی نجات بدی کدوم رو نجات میدی ؟
kamran
با دوستم رفتیم خونه یکی از آشناهاش ، دیدم سه مدل ساز گرون قیمت خریده گذاشته گوشه خونه ، میگم چه سبکی کار میکنی ؟ میگه همینجوری معمولی ! “دو” “ر” “می” “فا” سو” “لا” “سی” !
kamran
وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم
kamran
مترسک ، عروسک زشتی است که از مزرعه مراقبت میکند و آدمی مترسک زیبایی است که جهان را می ترساند . . .
kamran
اکثر ما نه به خاطر یافتن فردی کامل ، بلکه به خاطر کامل دیدن یک فرد نا کامل عاشق میشویم . . .
kamran
گاهی جوانی در بیست سالگی میمیردولی در هفتاد سالگی بخاک سپرده میشود
kamran
زمین خوردن و به خاک افتادن زیباست
اگر
مقصد
خاک پای دوست باشد.
kamran
به کودک فال فروشی گفتند چه میکنی ؟ گفت: به کسانی که در امروز خود مانده اند فردا میفروشم.
kamran
حجم ِ خالی ِ تو را حجم ِ پُر ِ هیچکس پُر نمیکند ... حالا هی بگو : دوستان به جای ِ ما !
kamran
به خنجر گر درآرند دیدگانم ، در آتش گر بسوزاند استخوانم ، اگر بر ناخنانم نی بکوبند ، نگیرم دل زیار مهربانم
kamran
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم . تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
kamran
قبل از آنکه برای عکسم
به دنبال قاب بگردی .
خوب مرا نگاه کن ...