kamran
در دایره ای که آمد و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست ...
kamran
از زندگی سه چیز آموختم 1.از عشق رسوایی 2.از دوست بی وفایی3. از شب تنهایی
kamran
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
kamran
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود ودور یا خزانی خالی از فریاد و شور بعدها نام مرا باران و باد نرم میشویند از رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ
kamran
من مي مانم با شب هاي خاطره.با بزنگاه خسته يك غروب.من مي مانم چون در چشم هايت ريشه دارم.نمي دانم كه چرا زمستان سرد است و پاييز مسلخ گاه برگ.چون اينجا صدايي نيست.حتي كلاغ ها هم نمي ايند.ولي من مي مانم.با شقايق ها و ياس شب سرود فتح ميخانم.تو مي ايي ميدانم.پس ميمانم
kamran
در شعر من چرخی بزن ای هد هد دیوانه ام یاری کن اینک قلب را ای مستی بی باد ه ام ما را به دریای جنون گه می کشی گه میروی
kamran
نمیدونی چقدر سخته تو پشت نبض دیواری نمیدونم تو این روزا چه احساسی به من داری
kamran
این بار تو بگو دوستت دارم نترس من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!!!
چه بد نوشتی...عصبانی هستی؟
14 سال و 8 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 42 دقيقه قبلنه............
...
14 سال و 8 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 30 دقيقه قبلدل شوره دارم..
چرا؟؟ شیرینی کم خوردی؟
14 سال و 8 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 29 دقيقه قبلنه اخه مسافرم ..
14 سال و 8 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 11 دقيقه قبلنگرانم که کارم چطور پیش بره..
خوش به حالت...سفر به خودیه خود چیزه خوبیه..نگران نباش....همه چی خوب پیش میره..
14 سال و 8 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبل