kamran
اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!
اینجا گم که مى شوى
به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...
kamran
کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد .....زندگی را بار دیگر دوره کرد...
kamran
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه بود،گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته بود .
kamran
با سینه ای افروخته باید پرسید ازشاهد لب دوخته باید پرسید رازِ گل یاس بی نشان را امروز ازمیخ درِ سوخته باید پرسید... فاطمه یعنی مظلومیت حقیقت
kamran
درود بر آدم های خوب ، آنها که در اندیشه ی دیگران تصویر زیبا می نگارند . . . . . .
kamran
سیگار بکش.. مست کن.. بغض کن ..گریه کن ..دق کن.. ولی با ادم بی ارزش درد و دل نکن... فهمیدی؟
kamran
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ، ویرانه نه آن است که فرهاد فروریخت ،
ویرانه دل ماست که با هر نگه تو ، صدبار بناگشت و دگر بار فروریخت
kamran
سودای تو را بهانه ای بس باشد ... مدهوش تو را ترانه ای بس باشد. ... در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا ... ما را سر تازیانه ای بس باشد
kamran
شانه ات مجاب ام می کند در بستری که عشق تشنه گی ست زلال شانه های ات هم چنان ام عطش می دهد در بستری که عشق مجاب اش کرده است.