دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran

بعدآ میگم.. درباره »
kamran
مرد
امتیاز: 2147.25

دنبال‌شدگان

(286 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

kamran
kamran
در دوره

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

kamran
kamran
در دوره

محبوبيات قزوين: 1)محبوبترين خواننده: حامد حاکان 2)محبوبترين مکان:دُکان 3)محبوبترين ماشين: پيکان 4)محبوبترين فوتبالست: اّليور کان 5)محبوبترين سازمان: حمايت از کودکان 6)محبوبترين شهر: اردکان 7)محبوبترين حيوان: پليکان 8)محبوبترين محصول شيشه: استکان 9)محبوبترين نگاه: ديدن

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

خدایا ! من را در برابر بعضی از دوستانم محافظت کن خودم از عهده تمام دشمنانم بر میآیم . .

kamran
kamran
در دوره

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

kamran
kamran
در دوره

میگن خدا ابر رو گریه میاندازه تا گل بخنده! پس هر وقت گریه کردی ناراحت نشو، چون یکی داره میخنده

kamran
kamran
در دوره

توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . .

kamran
kamran

وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .

kamran
kamran

@˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙ بابا تولد تولد تولدت مبارک . خیلی مخلصیم // اقا بس فردا تو میتینگ تولد داریم . یوسف خان روز خوبی داشته باشی بازم تبریک

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran

سلام خوبان عالم صبح بارانی همه بخیر خوبیننننننننننننننننننننننننننننننننن ؟؟؟؟

kamran
kamran
در دوره

گفتند : «کلاغ»، شادمان گفتم : «پر» گفتند : «کبوترانمان»، گفتم : «پر» گفتند : «خودت»، به اوج اندیشیدم در حسرت رنگ آسمان گفتم : «پر» گفتند : «مگر پرنده ای؟»، خندیدم گفتند : «تو باختی» و من رنجیدم در بازی کودکان فریبم دادند احساس بزرگ پر زدن را چیدم آنروز به خاک آشنایم کردند از نغمه پرواز جدایم کردند آن باور آسمانی از یادم رفت در پهنه این زمین رهایم کردند گفتند : «پرنده» ، گریه ام را دیدند دیوانه خاک بودم و فهمیدند گفتم که «نمی پرد» ، نگاهم کردند بر بازی اشتباه من خندیدند ...

kamran
yek-yek.jpeg kamran
در دوره

معلم پاي تخته داد ميزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان ولي آخر كلاسي ها لواشك بين خود تقسيم مي كردند و آن يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد با خطي خوانا بر روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود تساوي را چنين نوشت : يك با يك برابر است از ميان جمع شاگردان يكي بر خاست هميشه يك نفر بايد بپا خيزد … به آرامي سخن سر داد: تساوي اشتباهي ، فاحش و محض است نگاه بچه ها نا گه به يك سو خيره شد و معلم مات بر جا ماند و او پرسيد : اگر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز يك با يك برابر بود؟ سكوت مدهوشي بود و سؤالي سخت معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود و او با پوزخندي گفت : اگر يك فرد انسان واحد يك بود آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود و آنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پايين بود اگر يك فرد انسان واحد يك بود آنكه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت بالا بود وان سيه چهره كه مي ناليد پايين بود اگر يك فرد انسان واحد يك بود اين تساوي زير و رو مي شد حال مي پرسيم يك اگر با يك برابر يود نان و

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

آيينه ميتوان ساخت از خاك تربت ما .. از بس كه در محبت پاك است طينت ما

kamran
kamran

دل ما به اندازهء گداخته شده كه اگر از سنگ مزار مارااز مينا درست كنند و از آن مينا در مجلس عيش و عشرت و باده گساري ، اهل بزم را بنوشانند، بزم را بجوش مي آورد.

kamran
kamran
در دوره

هیزم شکن همیشه دلش با درخت‌هاست.

kamran
lightning_10.jpeg kamran
در دوره

عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش میمونه پس تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی بهش دست نزن و اگر زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی