kamran
هیچ ورزشی برای ” قلب” مفید تر از خم شدن و گرفتن دست ” افتادگان” نیست
kamran
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد
kamran
بیهوده می پنداشتم دوای دردم درون چشمهایم هست. گریه نیز در غربت دیدگانم گم می شود و جز شرمندگی چیزی برایش نمی ماند بی رمق و خسته ام ، دل آشفته ام آغوش امن تو را می طلبد. دلم فانوس چشمهای تو را میخواهد تا دراین سیاهی بی پایان راه را گم نکند. هیچکس نمیداند چگونه دراین سیاهچال نشسته ام و سرم را روی زانوان بی رمقم گذاشته ام . . .
kamran
اگه ما کنار هم باشیم خوشیم / پس خوبه از هم دیگه جدا نشیم من کنار تو ، تو کنار من / پس نگاه با هر غریبه قدغن
kamran
خدا آنروز که دنیا را نهاده به هرکس هرچه لایق بوده داده به بلبل ناله مستانه داده ، به طاووس جعبه شاهانه داده به جغد هم در خرابه لانه داده ، به شیر هم قدرت مردانه داده به ما هم 40 تومن یارانه داده!
kamran
هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند
kamran
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.
kamran
♦ بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد
kamran
عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند
kamran
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط
kamran
♦ چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش ....
kamran
آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک
kamran
♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد