kamran
خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند
kamran
سـکـــــــه ی زنـدگـیم شـیـــــــر نـدارد امــــــــا هـمـیـن خـطـی کـه مـــــــرا بـه تــــــو وصـــــــــــــــــل نـگـه مـی دارد را بسیـــــار دوســـــــت مـی دارمـــ
kamran
کابوس میدیدم از خواب پریدم که به اغوش تو پناه ببرم افسوس............... یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه بردم
kamran
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست..
kamran
و به من خندیدی و نمیدانستی من **با چه دلهره از باغچه همسایه **سیب را دزدیدم // باغبان از پی من تند دوید * سیب را دست تو دید*غضب آلوده به من کرد نگاه //سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک *وتورفتی و هنوز ، سالهاهست که در گوش من آرام آرام *خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم* و من اندیشه کنان غرق این پندارم : که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت .
kamran
روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین ، ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !
kamran
زندگی یک کاروان طولانی است که منازل و مراحلی دارد.والایی نیز دارد. هدف انسان در زندگی باید این باشد که از وجود خود و موجودات پیراونش برای تکامل معنوی و نفسانی استفاده نماید. ایت الله سید علی خامنه ای.کتاب مطلع عشق