دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

سلام صبحتون بخير

كامياب
كامياب

دوستان خوبم روز خوبي داشته باشيد تا شب خدا نگهدار

كامياب
كامياب

ناگفته هایت که زیاد می شود می شود سکوت سکوت که مبسوط می شود می شود بغض بغض که سنگین می شود می شود اشک و اشک... می شود گریه!

كامياب
كامياب

جای خلوتی بود وسط نیستی. گفتی:«هستم.»بی صدا تر از سکوت نگریستم.هیچ نبود. گفتم:«نیستی.»بلند تر از فریاد. از دور سایه های غریب سیاهی و عدم بود که می آمد و می رقصید. دلم ریخت. چه کنم با اینهمه نیستی باز گفتی:«هستم.» تسلیم شدم. با آن همه ظلمت.گفتم:«هستی.تو هستی.این من هستم که نیستم

كامياب
كامياب

غلط» بودم اما .. « تو در من دویدی .. تو در من دریدی .. تو در من کشتی .. تو در من مردی .. تو در من متولد شدی » و من ..؟ من دیگر نیستم .. در تو غرق شدم ...خام شدم..پختم ...سرد شدم ..رها شدم.. بتاز .. بگو نیستی بگو غلطی غلطم .. غلطی که تو در آنی غلط تو خود تو تو

كامياب
كامياب

آسمان بارانی و سقف اتاقم چک و چک چشم های خیس یعنی مغز من بارانی است رعد و برق و غرغر و طوفان و باد و اضطراب وضع بیرون و درونم ، بی گمان بحرانی است شب دراز و سرد و خیس و ساکت و محزون و تلخ ماه امشب ؛ پشت ابر تیره گون مهمانی است چشم هایم قرمزاز بی خوابی و سرخ از جنون ظاهرا در حالت بد ، رنگ ها شهوانی است ...

كامياب
كامياب

کلمه ها هم دیگر به هم اعتماد ندارند از هم قافیه شدن می هراسند شعرهای بی قافیه ... شعرهای دنیای نو!

كامياب
كامياب

روشهای کهنه آدم کشی را کنار بگذارید! برای کشتنم کافی ست... نگوید دوستت دارم... یا دیر بگوید... یا بد بگوید... آنوقت خودم میمیرم... بی دیه ... بی قصاص... زحمت نمیدهم!!!

كامياب
كامياب

دست تو اگر بود دست من در جیبم نبود

كامياب
كامياب

می فشانی اشک حسرت در غم عهد شکسته دیگر از گریه چه حاصل بین ما دریا نشسته

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

همین که هستی همین که لابه لای کلماتم نفس میکشی راه میروی در آغوشم میگیری همین که پناه واژه هایم شده ای همین که سایه ات هست همین که کلماتم از بی تویی یتیم نشده اند کافی ست برای یک عمر آرامش باش حتی همین قدر دور

كامياب
كامياب

آهای شیرینی های حقیقی از بس که قند رویاهامو خوردم مرض قند گرفتم دارم میمیرم هنوزم میلی به ملاقاتم ندارید؟

كامياب
كامياب

در هوای نبودنت دلم میلرزد میترسم به سرنوشت حباب ها دچار شوم نزدیکتر بیا بگذار به راه دلمان ادامه دهیم مقصد همان غار آدم و حواست میخواهم حوای قصه های عاشقانه ات شوم لطفا آدم غصه های دلتنگی من باش

كامياب
كامياب

شبایی که برف میاد دوست دارم پنجره اتاقمو باز بذارم و برم زیر پتو اینجوری هم لذت سرما رو حس می کنم و هم لذت گرما رو در حالی که لذتش برام هیچ لذتی نداره اسم این وضعیتو میذارم : تنهایی

كامياب
كامياب

جایی خودم را جا گذاشته ام. میون منطق و احساس. نه... گم شده ام. حالا نه از روی عقل تصمیم می گیرم. و نه احساسی مانده برای دهن کجی به عقل ! روند مسخره ای است. خاکستری.خنثی. بی تفاوت. چیزی آن ته توی وجودم یخ زده است به گمانم.