كامياب
به هرسویی صدایی بی صدایی است ......... دل درد آشنای من هوایی است درین ویرانه رستای نگاهم ........... جهانی را هوای کد خدایی است
كامياب
حتی اگر از غم جفا پیر شود لعنت به دلم اگر زتو سیر شود *** آنقدر برای تو غزل خواهم گفت تا قصه عشق ما جهانگیر شود
كامياب
گويند که هم صحبتی حور خوش است هجران و وصال و عشق پر شور خوش است اما من از عشق و وصل تو فهميدم ((آواز دهل شنيدن از دور خوش است))
كامياب
پرواز من و غم پريدن تا كی در شهر شما غزل شنيدن تا كی رفتی و شعارم همين شد كه تنها شدن و تو را نديدن تا كی
كامياب
دگر گوشی به آغوش درم نیست صدای آشنای باورم نیست به غیر از لاشه ی پوشیدۀ دل درین خانه کسی هم بسترم نیست
كامياب
بر مزار ما غريبان،نه چراغی،نه گلی نه پر پروانه سوز و نه صدای بلبلی ما در اين شهر غريبيم و در اين ملك فقير به كمند تو گرفتار و به فكر تو اسير
كامياب
آن دوست که عهد دوستداری بشکست می رفت و منش گرفته دامن در دست می گفت که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست
كامياب
با پاي دل قدم زدن آن هم كنار تو باشد كه خستگي بشود شرمسار تو در دفتر هميشه ي من ثبت مي شود اين لحظه ها عزيزترين يادگار تو
كامياب
سلام دوستان خوبم شبتون بخير
كامياب
اگر كتاب زندگي چاپ دوم مي داشت هرگز نمي گذاشتم كه اينقدر غلط چاپي داشته باشد....... روز خوبي داشته باشيد خدا نگهدارتان
كامياب
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام
كامياب
تقســیم کردیـــــــم از ازل مـن بـا دل تو تنها تـرین فصل دلـــــــــــــم تنها دل تو دیگر چه فرقی میکند وقتی شکسته ست باشد دل من ریـــــز ریــــــــــز ویا دل تو