کسری
ــــــــــــــــــــــاــیـــــــــــــــــــــرانــــــــــــــــ ،، کـــــــــــــــــــهنـــــــــــــــــــــ تـــــــر از تــــــــــــــآریــــــــــــــــخـــــــــــــ
کسری
در روزهایی که دلم شکسته بود یاد حرفهای "پدر ژپتو" افتادم که میگفت: پینوکیو ! ... ... چوبی بمان... آدم ها سنگی اند... دنیایشان قشنگ نیست...
کسری
اسمون ما که بارید همش.....از این چهار فصل بودیم ما تو پاییز فقط
کسری
زمین از تو بعید است
لرزش کنی
بر مردمانی
که از درون مدت هاست شکسته اند
کسری
در پیچ و تاب کوچه های تنگ و قدیمی تاریخ از قصه آدم و حوا تا انقلابهای مدرن گم گشته مقصود نهائی و بشر وحشی و درنده تر از دیروز پی نان میدود و خون میریزد ...
کسری
پرنده به دانه های دام خیره شده بود گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر چگونه بمیرد…
کسری
گاهی باید با تمام وجودت سکوت کنی تا حرمت ها حرفی برای گفتن داشته باشند
کسری
لهی شمع بشی،پروانه بشم دورت بگردم
بعدش فوتت کنم ،خاموش بشی،هرهربخندم
کسری
فدای عزیزی که آتیش معرفتش، جنگل بی معرفتها رو خاکستر میکنه!
کسری
دلم یک جای دنج میخواهد آرام و بی تنش جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!
کسری
خسته ام پینوکیو ... اینجا آدم ها دروغ های شاخدار می گویند و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستیک می كنند ...
کسری
ما به دنیا اومدیم اما دنیا به ما نیامد!
کسری
عید من آن روزی است که زحمت یک سال دهقان،شام یک شب پادشاه نباشد. چه گوارا