کسری
تمام هراس من از مرگ در سرزمینیست که درآن, مزد گورکن از بهای آزادی بیشتر باشد.
کسری
بگذار هر چه از دست میرود برود ! آنچه را میخواهم که به التماس نیالوده باشد هر چه باشد حتی زندگی… ارنست چه گوارا
کسری
کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفاییند که شاخه های خشک درختان را در فصل زمستان تنها نمی گذارند.
کسری
و مرد افتاده بود یکی آواز داد: دلاور برخیز! و مرد هم چنان افتاده بود دوتن آواز دادند: دلاور برخیز! و مرد هم چنان افتاده بود ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز! و مرد هم چنان افتاده بود هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز! و مرد هم چنان افتاده بود تمامی آن سرزمینیان گردآمده، اشک ریزان خروش برآوردند دلاور برخیز و مرد به پای برخاست نخستین کس را بوسه ای داد و گام در راه نهاد… (ارنستو چگوارا)
کسری
مادرم را هیچ وقت ندیدم که پرواز کند؛ زیرا به پایش؛ من را بسته بود؛ پدرم را؛ و همه ی زندگیش را ...!!
کسری
رفيـــــــــــــــــق بـــــــــــــــــي وفـــــــــــــــــا را کمتـــــــــــــــــر از دشـــــــــــــــــمن نميدانــــــــــــــــم ســـــــــــــــــرم قربـــــــــــــــــان ان دشـــــــــــــــــمن که بــــــــــــــويـــــــــــــــــي از وفـــــــــــــــــا دارد
کسری
تنها نشسته ای چای می نوشی و سیگار می کشی هیچکس تو را به یاد نمی آورد ... این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی و تو حتی آرزوی یکی نبودی ...!
کسری
چه کسی غمگین تر است ؟! آنکه می رود … یا آنکه می ماند ؟ هیچکس از دل دیگری خبر ندارد …!
کسری
می دونی کوچه علی چپ ، داره به بزرگراه تبدیل می شه ؟ ترافیکش خیلی وحشتناک شده
کسری
ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد ! اگر آداب ِ ماندن نمیدانید لااقل درست ترکشان کنید تا تَرَک برندارند . . .
کسری
قدیما یکی چشم میخورد واسش تخممرغ میشکستن، الان یکی تخممرغ میخوره چشمش میزنن
کسری
تو شاهکار خالقی.... تحقیر را باور نکن.... بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش....... زیبا و زشتش پای توست...... تقدیر را باور نکن..... تصویر اگر زیبا نبود....... نقاش خوبی نیستی . . . . از نو دوباره رسم کن....... تصویر را باور نکن.... خالق تو را شاد آفرید..... آزاد آزاد آفرید...... پرواز کن تا آرزو........ زنجیر را باور نکن