کرشمه
یادت می آید آن روزهـــا را به من گفتی تــو قوی نیستی کاش بودی و می دیدی چگونه این شب ها را بی تـو یک تنه به صـــبـح می رسانم
کرشمه
برای تو هیچ پیامی ندارم دلتنگیم نه در کلامی میگنجد، نه در پیامی! اینجا زنی در انتظارت نیست. هیاهوی نبودنت از من مرد ساخت...........!!!!!!!!
کرشمه
تمام سپاسم از آن کسی است ... که به من نیازی نداشت ... اما فراموشم نکرد !!!
کرشمه
عاشق شدن مثل نماز خوندن میمونه نیت که کـــردی نباید سرتو این ور اون ور کنی.
کرشمه
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم بميرد بهتر است براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
کرشمه
دیوارهای خانه ی ما گوششان کر است آرام گریه می کنی و دم نمی زنی گویا همیشه گریه ی تو حرف آخر است بشکن هر آنچه باب دلت نیست بی درنگ آتش بزن به هرچه که غیر از تو درسر است من هم شکایتی ندارم فقط عزیز...!!! این روزها بدون تو یه جوری دیگه هست ....
کرشمه
یکنفر در هـمین نزدیکــی ها چــيزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد . . .
کرشمه
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم... که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود... و من ... روبه روی تو ... می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم ............!
کرشمه
گذشته ی من گذشت؛ حتی می توانم بگویم درگذشت... من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ... اما دیگر بس است ... فراموشت کردم،بــه همین راحتی.
کرشمه
خدایــــــــــــــــــا … به حد کافی خیال بافتم … و تنم کردم … یه کم واقعیت شیرین … لطفا …
کرشمه
سر به هوا نیستــــم امــــا همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم حال عجیبـــی ست دیدن همان آسمانی که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده باشی...
کرشمه
نفس میکشم نبودنت را... نیستی! هوای بوی تنت را کرده ام... می دانی؟ پیراهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است... تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره حتی باران... تو نیستی و من چتر می خواهم... خودم را به هزار راه می زنم به هزار کوچه... به هزار در... تا نکند یاد آغوشت بیفتم...
به سلامت
13 سال و 10 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبل