کرشمه
زنـانی که تهی از احساس و با چتری از منطق گوشه ای تنها نشسته اند بی شک همان دخترکان بی پروایی اند که سالهایی نه چنـدان دور به روی نیمکت حماقتشان بی تجربه از " تب و لرز " عشق "خیسی بارانش "را آرزو میکردنـــــــد!!
کرشمه
در آغوشم ک میگیری آنقدر آرام می شوم ک فراموش میکنم باید نفس بکشم....
کرشمه
نگــرانت هستـــم... عشــق من ....ايـن ديگـــر... دست خــودم نيست ! ....فصــل شيرينـــي لحظــه هاست.... اما، ... من همچنــان... پاییز که مي شــود ... دلــم شــــور مي زند !!!........
کرشمه
امروز صبح... وقتي از خواب برخواستم ... فرشته ي سمت چپـم سرگرم... ِ نوشتن بود !... نميـدانم ...در خوابهــايم.. چه ميگذرد... که فرشته ي سمت ِ راست ..سال هـاست که چيزي براي نوشتن ندارد !!! طبيعي ايست اين همه روياي ِ تــو در خواب ... هر شب ...
کرشمه
امشب دوباره...غرق در تمنای دیدنت ..سرمه ی انتظار...به چشمانم میکشم...امشب دوباره ...تو را گم کرده ام.. میان آشفته بازار افکار مبهمم.. توی کوچه های بی عبور پاییزی.. دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را.. منتظر نشسته ام
کرشمه
مشكل از جايی آغاز ميشود كه دلتنگ كسی باشی كه نيست حوصله کسی را نداشته باشی که هست !!!
کرشمه
ديرامدي تمام شده ام ديگر.. ميبخشمت باانكه هزارشب بيخوابي طلب دارم ازتو
کرشمه
این روزها که سپری میشوند یاد تو را با خود می برند حسادت میکنم به این روزها که حتی یادی از تورا با خود دارند.
کرشمه
چقد اینجا کالت اوره همه مث حلزون سر تو لاک خودشون بردن کسی کاری به کسی نداره خوابم گرفت من برم
کرشمه
چقد دنياعجيب شده! مردم هرروز عشق هايشان را با عشق هاي هم عوض ميكنند ديروزاو عشق توبود امروز عشق من فردا عشق ديگري...!
کرشمه
غریبه ...! هوای دلم عجیب گرفته...! من و آسمانی از نا گفتنی ها ی دلنشین ...! راستی تو کی می آیی؟
کرشمه
تنهــــآیــــی نـــتــــیـجــه ی تــوافُــق هـــای بــی قــیـد و شــرطِ مَـــــــن بــــــآ خــــــودم.
کرشمه
سلام بر خوابالوهای دنبالر
کرشمه
اين روزها هيچ چيز سرجايش نيست جز تو ڪﮧ عجيب جا گرفته اے کنج دلم