مرگ را حس میکنم و افسوس که نیستی تا باز مرا در آغوش بکشی و با دستان پر مهرت نوازشم کنی.افسوس که نیستی تا با تو از یاد ببرم گریستن را.تا آخرین دم دوستت خواهم داشت.
هر بار که صدایی به گوش می رسد.به خود میلرزم ولی چرا؟نمیدانم.سرد سرد.شاید اکنون بروم.چه کسی میداند؟روزها از پس هم میگذره و من با یه صدا و چندتا عکس زندم ولی تو نه .خوب مهم نیست.باز هم عاشقانه میپرستمت
@❤...كــيـــ NA ــــآ...❤ لبخندت را
برای داوینچی
و رازهای عاشقانهات را
برای ون گوگ بفرست
برای من تنها
به اندازهی گنجاندن یک نام
- در قلبت-
جا بگذار...
کسي در پي من است که بازگرداندم .. من در پي تو هستم .. تو در پي ديگري که دوباره بازگردد .. و شايد او هم در پي کسي ست و تو بي خبري ! حال ِ همگي مان را ميفهمم .. براي همين بر شکستنم سکوت ميکنم .. تا هميشه !