امروز تا مرز خودكشي پيش رفتم آنقدر دلم گرفته بود آنقدر سرم و تو ديوار زدم ولي با خودم گفتم اون دختر محمد وقتي تو رو نخواست تو چرا خودتو برايش بكشي ... دلت عاشقش شد بزار همون دلت بميره ... كه نفهميد نبايد عاشق كسي بشه كه لياقت تو رو داشته باشه ... ولي بچه ها سعي كنيد تو رو خدا دل به كسي نديد با 25 سال سن خاك بر سرم نكنن 2 روز دارم اشك ميريزم و انگار دنيا برام پوچ و تو خالي هست ...مثل كودكي شدم كه تويه بازار شام مادرش و گم كرده و تها و غريبه و كسي و نداره .... بد دردي هست اين درد از خدا ميخوام هيچ وقت دچارش نشيد...