❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
فهمیدن یک زن سخت نیست، زن سراسر ناز است و نیاز گریه ها،خنده ها،حرفهایش تنها برای مردش هست او عشق می خواهد و آغوش سینه ایی مردانه ،شانه ای برای تکیه دادن فهمیدن یک زن سخت نیست باور کن
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خنده هایم نقابی است برای گریه هایم....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
درون من..منی است که سیگار بر لب خاطرات می گذارد دود می شود با رفتن ها درون من باوری ایست که آسمان را به آتش می کشد جهنم را با رویایم سرد...! درون من افکاری موج می زند که مدام طناب می شود بر گردنم چهار پایه ای نیست من از ارتفاع رویاهایم سقوط کرده ام...!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چشماتو نبند تا ببینی هنوز همه ی قلبم سهم توست تا ببینی من تا همیشه سر به هوای توام تا ببینی من می خوام با تو زندگی میکنم ٬ آخه از بی تو بودن میترسم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
"وقتی که میخندی ...دیــــگر آدم نیستمـــ بیشتر از آنچهـــ بایـــــد..!! "حوا "میشومــ" . گوینده : چهارم شخص مجـــهول ..»»
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
(یادته پارسال که برف می اومد با هم از روی ریل قطار گذشتیم؟) (آره آره چه روز قشنگی بود) (یادته یه گلوله برف ریختم تو یقه لباست؟) (وای هنوز که فکرش و می کنم تنم یه جوری میشه) ( موهاتو تازه رنگ کرده بودی یه ژاکت صورتی تنت بود ) (تو هم یه کلاه بافتنی سفید سرت بود چقدر بهت می اومد ) سکوت. بعد از چند دقیقه (راستی اسمت چی بود؟)
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
مُهر لبهای تو......
محراب عاشقی های مدام من
مِهر دستهای تو....
گردن آویز دلتنگی های همیشگی ام
به كدامین محراب سجده كردی و این غنیمت را از من گرفتی؟؟؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
میان تو و من فاصله ایست به پهنای یک عمر شاید؛ زیاد که نیست ؟ چه رنجی میکشم من … چه تحملی میکنی تو !!! آغوشمان باز خواهد بود برای رسیدن خسته که نمیشوی ؟ چه اگر برسم … چه اگر نرسی چه اگر نیایم …چه اگر نیایی چه اگر نباشم … چه اگر نباشی. بگو که روزی به هم میرسیم . بگو که هستی . همین
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند.. عاشق که شدی کوچ میکنند..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدایا
دیكتاتوری از این بالاتر كه فقط خودت می دانی چه می كنی؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ببار باران که دلتنگم...مثالِ مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام... که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی وتنهایی رفیق باوفایم شد ببار باران...... بزن برشیشه ی قلبم بکوب این شیشه...را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دستِ تو باشد ببار باران..... که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم ازیادش ببار باران..درخت وبرگ خوابیدن اقاقی..یاس وحشی..کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران..جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تمام عمر مرا مهر آشنایی برد تمام عشق مرا داغ بی وفایی برد گذشت عمر و نیامد نگار و من مردم بگوش او برسانید از جدايي مرد .