❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دل ِ مردابی ِ من در سکوت و شب ِ بیهودگی اش می شود ، هی تکرار ... کاش نیلوفر ِ ناز هودج ِ آبی زیبایش را بر سویدای ِ دلم می گسترد ؛ شبح ِ تنهایی تا فراسوی افق گم می شد و شب ِ تیره ی این مرداب جشنی از نور و چراغانی بر پا می کرد ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
salam be hameye dustaye golam ,zohre hamegi bekheir
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چشم هایم را می بندم، زمان را متوقف می کنم، مسافت ها را از بین می برم، و تو را تا ابـــــــد در آغوش می گیرم، دلم برای آغوش گرفتنت تنـــــــــــــــــــگ است ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اي سراپايت سبز دست هايت را چون خاطره اي سوزان در دست هاي عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش لب هاي عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد (فروغ فرخزاد)
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
برو اما....
آخرین خواسته ام را برآورده کن.
هر از چند گاهی به عشقمان بیندیش،
چون تنها در آن لحظه است که قلب تو از آن من میشود
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گاهی اوقات احساس یک پرانتز را دارم که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن اتفاق می افتد......!!!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یک شبی مجنون نمازش را شکست، بی وضو در کوچه ی لیلا نشست. گفت: یا رب از چه خوارم کرده ای؟بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ مرد این بازیچه دیگر نیستم، این تو و لیلای تو من نیستم. گفت: ای دیوانه لیلایت منم، در رگت، پیدا و پنهانت منم. سال ها با جور لیلا ساختی، من کنارت بودمو نشناختی...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چـون جغـد بـر ویـرانـه های ِ ذهنمــ
لـانه کـرده است
خیــال ِ تـو ...
شبـحی دیـوانه را می مانـد
_ انگــار
کـه نـه روز می شنـاسد و نـه شب
نـه از رویـا می دانـد و نـه از کابـوس
نـه عزمــ رفتـن می کنـد
و
نـه خیـال ِ مانـدن دارد ...
راستـی!
بـا او، چـه کنـد؟ مــن!