❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سر بر سینه ات می گذارم
و در ادامه ی یک روز پراز کسالت
با موسیقی قلبت به خواب می روم
فردا
لا به لای انگشتان خورشید
پرسه می زنم
تو
شروع یک آ
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من تو را باز کجا خواهم یافت ؟ جز در اندیشه خویش و به جز قصه هجران و شکیب... چیست افسانه عمر.....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
پس از رفتنت ارزوهایم را دفن خواهم کرد.... دفتر خاطراتم را به اب خواهم انداخت ...و قاب عکس اتاقم را به پستوی زمان خواهم سپرد.... نبودنت را باور خواهم کرد.... و اجازه ورود هیچ نگاهی را به رویاهایم نخواهم داد..... اما کاش قبل از رفتنت به گنجشک های شهر بسپاری... برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند... شاید رفتنت را برگشتی دوباره باشد...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چشمشافتادبهمنوهمونیکه میدونی شد
بـــذار راحـــتت کـــنم يـعنی دلـم ديـوونه شد
دلِ من کـه عــمری رفـته بـود سراغ زندگيش
بــه بـــيابون زد و دنـــبال چشــاش روونه شد
اون تــا ديـــد ديـوونشم ديگــه بهم نگـا نکــرد
عـــاشقيم بـرای رفـتنش، واسش بهونه شد
گـــفتم ايـن تـير نگــاتو، تـوی قـلب مــن نــزن
ديگه قـلب مـن واسـه تـيرای اون نشونه شد
روزا تـــو خـــــــــيابونا آواره نگـــــــاش شــدم
شــــبا هـــم بـيابونا واسـه غـريبيم خونه شد
ديگه مطمئن شد اون که مـنگرفتارش شدم
عشق مـن از اونـايی کـه تـا ابد می مونه شد
يـه شب امّـا واسه هميشه رفت يه جـایدور
چون نگفت کجا می ره، بـاز تقصير زمـونه شد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من آدم تو حوا بیا جهانی دیگر آغاز کنیم ؛ لبخند بزن بگو سـیــــــــــــــب
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هَركس از اين دُنــيـــــا چيزي برداشت من از اين دُنـــيـــــــا دَست برداشتم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
از ميانِ اين همه کلمه*ي ناگزير
چشمم
- تو -
را گرفته است.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من عاشق نگاه مهربون و زيباي توام ديوونه ي چشماي روشن و فريباي توام وقتي توي چشام نگاه ميكني و دروغ ميگي حس ميكنم من عاشق همين دروغ هاي توام . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گاهی ارزش واقعی یک لحظه را تا زمانی که به یک خاطره تبدیل شود نمیفهمیم....