❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر ، خدا خود بهای شکسته دلان است .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
روزگاری جاده ای بودم غرق تردد ، جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمیشد من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم ، عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهائی خود سنگ هائی که من از یاد تو بر دل میزدم ، خانه ای میشد اگر خانه بنا میکردم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا فردا شد و باز هم تو گفتی فردا امروز دلم مانده و یک دنیا حرف یک هیچ به نفع دل تو تا فردا
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار
و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابــــراز کــن . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کدامین چشمه سمّی شد ، که آب از آب میترسد و حتی ذهن ماهیگیر ، از قلاب میترسد ؟ شب است و خیمه شب بازان و رقص ِ وحشی ِ اشباح مـُژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب میترسد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
درد ادم ها رو ميشه از اهنگ هايى كه هـِــى ريپـيت ميكنن فهـميد...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
این شعر ها را باید گذاشت در ِ کوزه ... و آب شان را خورد ؛ وقتی هنــــــــــوزعرضه ندارند .... ... تو را عاشق کنند
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سیمای تو را ماه ندارد . . . که ندارد
ژرفای تو را چاه ندارد . . . که ندارد
در حسرت دیدار تو ای برگ شقایق
دل، طاقت یک آه ندارد . . . که ندارد
من گوشه ی چشمت به دو عالم نفروشم
این نازِ ِ نگه، شاه ندارد . . . که ندارد
معشوقه ی من پاک تر از قطره ی باران
و اللهِ که بدخواه ندارد . . . که ندارد
عمری است که سرگشته ی صحرای کویرم
این جاده به تو راه ندارد . . . که ندارد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زير گنبد كبود 2تاعاشق بودنو كلي حسود! تقصير همون حسودا بود كه حالا شده يكي بود،يكي نبود!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه های نازک آرزوهایت حس میکنی
به خاطر بیاور...
که زیبایی شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نزدیک میشم وقتی حواست نیست
اونقد که مرزی جز لباست نیست!
از پشتِ سر چشماتو میگیرم
بگو کی ام؟ وگرنه می میرم...
نزدیک میشم وقتی حواست نیست
اونقد که مرزی جز لباست نیست
از پشت سر چشماتو میگیرم
بگو کی ام که برگشتم !؟
بگو ! وگرنه می میرم
منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
الا ای برف! چه می باری بر اين دنيای ناپاکی؟ بر اين دنيا که هر جايش رد پا از خبيثی است مبار ای برف! تو روح آسمان همراه خود داری تو پيوندی ميان عشق و پروازی تو را حيف است باريدن به ايوان سياهیها تو که فصل سپيدی را سرآغازی مبار ای برف!