دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زن - مجرد
امتیاز: 11962

دنبال‌شدگان

(681 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1075 کاربر)

گروه‌ها

(128 گروه)

بازدید

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هـــر رو انــجـآم دادن اســمـش پـــآیـــهـ بودن نیـــس ... خــریــّتــ ه ... ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

شکسته های دلت را به بازار خدا ببر ، خدا خود بهای شکسته دلان است .

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

روزگاری جاده ای بودم غرق تردد ، جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمیشد من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم ، عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهائی خود سنگ هائی که من از یاد تو بر دل میزدم ، خانه ای میشد اگر خانه بنا میکردم

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا فردا شد و باز هم تو گفتی فردا امروز دلم مانده و یک دنیا حرف یک هیچ به نفع دل تو تا فردا

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابــــراز کــن . . .

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

کدامین چشمه سمّی شد ، که آب از آب می‌ترسد و حتی ذهن ماهیگیر ، از قلاب می‌ترسد ؟ شب است و خیمه شب بازان و رقص ِ وحشی ِ اشباح مـُژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می‌ترسد

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

درد ادم ها رو ميشه از اهنگ هايى كه هـِــى ريپـيت ميكنن فهـميد...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

این شعر ها را باید گذاشت در ِ کوزه ... و آب شان را خورد ؛ وقتی هنــــــــــوزعرضه ندارند .... ... تو را عاشق کنند

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

سیمای تو را ماه ندارد . . . که ندارد ژرفای تو را چاه ندارد . . . که ندارد در حسرت دیدار تو ای برگ شقایق دل، طاقت یک آه ندارد . . . که ندارد من گوشه ی چشمت به دو عالم نفروشم این نازِ ِ نگه، شاه ندارد . . . که ندارد معشوقه ی من پاک تر از قطره ی باران و اللهِ که بدخواه ندارد . . . که ندارد عمری است که سرگشته ی صحرای کویرم این جاده به تو راه ندارد . . . که ندارد

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

زير گنبد كبود 2تاعاشق بودنو كلي حسود! تقصير همون حسودا بود كه حالا شده يكي بود،يكي نبود!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه های نازک آرزوهایت حس میکنی به خاطر بیاور... که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

نزدیک میشم وقتی حواست نیست اونقد که مرزی جز لباست نیست! از پشتِ سر چشماتو میگیرم بگو کی ام؟ وگرنه می میرم... نزدیک میشم وقتی حواست نیست اونقد که مرزی جز لباست نیست از پشت سر چشماتو میگیرم بگو کی ام که برگشتم !؟ بگو ! وگرنه می میرم منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

شبیه باد پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ واین یعنی در این اندوه می میرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی گیرد و برف نا امیدی برسرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگیهایم چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم همیشه باتوبودن های من دیری نمی پاید و بعد از تو کسی دیگر به دیدارم نمی آید تمام لحظه هایم پراز تکرار بی رحمیست چگونه می توان با این همه نامهربانی زیست ببین دلتنگ دلتنگم از این بی حاصلی لبریز و این را خوب می دانم که می پوسم در این پاییز

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

الا ای برف! چه می ‏باری بر اين دنيای ناپاکی؟ بر اين دنيا که هر جايش رد پا از خبيثی است مبار ای برف! تو روح آسمان همراه خود داری تو پيوندی ميان عشق و پروازی تو را حيف است باريدن به ايوان سياهی‏ها تو که فصل سپيدی را سرآغازی مبار ای برف!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه... دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه... نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ... نتونه اخرش برسه به يه بن بست ... تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ... اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه... خيري از اسمون هم نديده مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟! بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ... خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله... خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟! خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ... خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ... پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.