دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زن - مجرد
امتیاز: 11962

دنبال‌شدگان

(681 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1075 کاربر)

گروه‌ها

(128 گروه)

بازدید

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هـــر رو انــجـآم دادن اســمـش پـــآیـــهـ بودن نیـــس ... خــریــّتــ ه ... ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آن که گدایی محبت شده باشد دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک تبدیل به غوغای حسادت شده باشد دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟ باغی ست که آلوده به آفت شده باشد خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است، بگذار که آیینه نفرت شده باشد! از وهن خیانت به امانت چه بگویم آنجا که خیانت به خیانت شده باشد! شرمنده عشقیم و دل منجمد ما جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

هر روز در جنگیم انگار طوری راه خود را گم کرده ایم وقتی برای بار اول شروع کردیم آره ، همه یک جور زندگی میکردیم حالا، هر چه زمان میگذرد هر یک از ما به راه خود میرویم حال که دیگر احساسی نمانده هیچ سودی در پیشرفتمان نیست میدانی؟ما هر دو تلاش کردیم آره ؛ هر دو دروغ گفتیم! حالا که اشک ها فرو مینشیند هر یک از ما به راه خود میرویم جدایی؛آره جدایی تنهاراه است جدایی؛ امروز آغاز میشود..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شكفت در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفكن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار... نازلی سخن نگفت، سر افراز دندان خشم بر جگر خسته بست رفت *** نازلی ! سخن بگو! مرغ سكوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست! نازلی سخن نگفت چو خورشید از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت *** نازلی سخن نگفت نازلی ستاره بود: یك دم درین ظلام درخشید و جست و رفت نازلی سخن نگفت نازلی بنفشه بود: گل داد و مژده داد: زمستان شكست! و رفت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
chera.jpg ❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

تنها ، و روی ساحل ، مردی به راه می‌گذرد. نزدیک پای او دریا ، همه صدا. شب ، گیج در تلاطم امواج. باد هراس پیکر رو می‌کند به ساحل و در چشم‌های مرد نقش خطر را پر رنگ می‌کند. انگار هی می‌زند که: مرد ! کجا می‌روی ، کجا؟ و مرد می‌رود به ره خویش. و باد سرگران هی می‌زند دوباره: کجا می‌روی؟ و مرد می‌رود. و باد همچنان… امواج ، بی امان، از راه می‌رسند لبریز از غرور تهاجم. موجی پر از نهیب ره می‌کشد به ساحل و می ‌بلعد یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب. دریا ، همه صدا. شب ، گیج در تلاطم امواج. باد هراس پیکر رو می‌کند به ساحل و …

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
509.jpg ❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن زندگی تکرارِ زخمِ کهنه دیروز نیست بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟ از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد. - آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: - شما خدا هستید؟ - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! - آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست دلبسته اندوه دامنگیر خود باش از عالم غم دلرباتر عالمی نیست کار بزرگ خویش را کوچک مپندار از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت «انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست در فکر فتح قله قافم که آنجاست جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

@نیلو♥ شیرین خاندان ♥ دنبال شدي گلم

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

یارو زنگ میزنه 110 میگه آقا نه ضبط نه فرمون نه کیلومتر!!!هیچی نیست همه رو دزد برده..... پلیسه میپرسه آقا شما غضنفری؟ میگه بله چطور؟ میگه پاشو برو جلو صندلی عقب نشستی

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

ایـن شـعرهـا را همـــین حــــــالا بـخوان وگـرنـه بعـــــدهـــــا ... بـاورت نمی شود ! هـنگـام سرودن ِ آن چـگونـه ... دیــوانه وار عـاشقـت بـوده ام !!!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ااااااااااااا.jpg ❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

اينوووووووووووووووووووو

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ياد.jpg ❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

یادت هست....؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟! و من سکوت کردم... دیدی ...! جاده جایی نرفت...! آن که رفت ، تو بودی راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کا[!]ت که تو راه را میبینی و من تو را . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در دوره

عشق یعنی یك سلام و یك درود عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یك تبلور یك سرود عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یك شقایق غرق خون عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون كندن بدست عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی با پرستو پرزدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن