دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زن - مجرد
امتیاز: 11962

دنبال‌شدگان

(681 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1075 کاربر)

گروه‌ها

(128 گروه)

بازدید

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هـــر رو انــجـآم دادن اســمـش پـــآیـــهـ بودن نیـــس ... خــریــّتــ ه ... ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

تــو هنـوز... بــا تمـامـ نبـودنتــ... تنهــا پنــاهگــاه مـنـ از ايـنــ آدمهــايـي...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

گاه میتوان برای دوست چند سطری سکوت نوشت تا در خلوت هرطور که خواست آنرا معنا کند...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هی میگویی چه خبر از شب ِ پاییز جز باران و کمی دلتنگی چه انتظاری داری؟

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

موهایم را کوتاه کردم وقتی تو رفتی ... تا روزی که بازمی گردی بلندای نبودنت را در من ببینی ...!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

نمی دانم کجای خوب ِاين قصه ايستاده ای ؛ که از حواس لحظه هايم پرت نمی شوی..!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

یادَم باشد بگویـَمَـت دیگر از این لبخنـدهآ : ) آن هم ناگهـــانی، نثـآر ِ چشمهای ِ بیقــرارَم نکنی؛ دلــَم طاقت این همـِ عاشقی ِ یک جآ را ندارد !!!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی کهبیشتر مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

قشنگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم.

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

خیلی چیز ها هستند که وقتی به دستشان می آوری دیگر آنها از تو نیستند . تویی که در دست آنهایی . .

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی من آرزوی بوییدنش را دارم . . .

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

غروب شد خورشید رفت آفتابگردون دنبال خورشید می گشت ستاره ای چشمک زد آفتابگردون سرشو پائین انداخت ! گلها هرگز خیانت نمی کنند..

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

چی شد که سیگاری شدی؟ -یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم. + چی شد که ترک کردی؟ -یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم +چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟ .........-.یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم + چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟ -یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش… اون تنها نبود...!!!!!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

اين روزای ســــرد اينــقدر به هم شبيهند که .. .ميتونم با چشم بسته توشون زندگی کنم..!! ! .

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. تصمیم گرفت میزان علاقه‌ى دامادهایش را ارزیابى کند. حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم همان هدیه را گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید.زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جایش تکان نخورد.او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»