❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تــو هنـوز...
بــا تمـامـ نبـودنتــ...
تنهــا پنــاهگــاه مـنـ از ايـنــ آدمهــايـي...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گاه میتوان برای دوست چند سطری سکوت نوشت تا در خلوت هرطور که خواست آنرا معنا کند...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هی میگویی چه خبر از شب ِ پاییز جز باران و کمی دلتنگی چه انتظاری داری؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
موهایم را کوتاه کردم
وقتی تو رفتی ...
تا روزی که بازمی گردی
بلندای نبودنت را
در من ببینی ...!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نمی دانم کجای خوب ِاين قصه ايستاده ای ؛ که از حواس لحظه هايم پرت نمی شوی..!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یادَم باشد بگویـَمَـت دیگر از این لبخنـدهآ : ) آن هم ناگهـــانی، نثـآر ِ چشمهای ِ بیقــرارَم نکنی؛ دلــَم طاقت این همـِ عاشقی ِ یک جآ را ندارد !!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی کهبیشتر مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
قشنگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خیلی چیز ها هستند که وقتی به دستشان می آوری دیگر آنها از تو نیستند . تویی که در دست آنهایی . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی من آرزوی بوییدنش را دارم . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
غروب شد خورشید رفت آفتابگردون دنبال خورشید می گشت ستاره ای چشمک زد آفتابگردون سرشو پائین انداخت ! گلها هرگز خیانت نمی کنند..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چی شد که سیگاری شدی؟ -یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم. + چی شد که ترک کردی؟ -یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم +چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟ .........-.یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم + چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟ -یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش… اون تنها نبود...!!!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اين روزای ســــرد اينــقدر به هم شبيهند که .. .ميتونم با چشم بسته توشون زندگی کنم..!!
!
.